نكته است كه مىبينيم سرتاسر تاريخ بشر با اين كه در هر دوره اى و هر نقطه اى از يك يا چند حاكم از بشر تبعيت نموده و آن حكام هم با كمال جديت لباس حاكميت را شايستهء قامت خود مىديدند . با اين حال ، حتى يك جامعه را نمىتوان سراغ گرفت كه همهء انسانهاى آن در هر دو قلمرو « آن چنان كه هستند » و « آن چنان كه بايد و شايد باشند » از حكام خود به سعادت مطلوب برسند . دليل اين ركود و عقب افتادگى را در جهل و خودخواهى حكام معمولى بايد جستجو كرد . با اين حال نه تنها مقام حاكميت را بر خود بستهاند بلكه هيچ تنى را براى پوشيدن اين جامه الهى شايسته تر از خود نديدهاند يكى ديگر از علل اين كه امير المؤمنين عليه السلام زمامدارى را پذيرفت در بيت زير منعكس شده است :
تا اميرى را دهد جان دگر
تا دهد نخل خلافت را ثمر
روح خلافت و حكومت بر انسانها همان گونه كه از بيت فوق بر مىآيد ، غير از نمود و كالبد فيزيكى آنست كه متأسفانه گذرگاه تاريخ بشرى جز آن چيز ديگرى سراغ ندارد . به عبارت ديگر حكومتهايى كه به عنوان مديريتهاى جوامع بشرى در تاريخ ظهور كردهاند سلطهها و امارتهايى بيجان بودهاند كه اگر به وظيفهء رسمى خود عمل نموده باشند فقط به جلوگيرى از تصادم افراد جامعه با همديگر ، كفايت كردهاند از نتايج حكومتهاى بيجان بوده است كه تاكنون هر حركت و تحولى كه به عنوان اقدامات اصلاحى انجام گرفته است ، با آوردن مقدارى محدود از روشنايىها ، تاريكىهاى عميقتر و نامحدودترى را به ارمغان آوردهاند . اگر درمانى براى بعضى از دردها تهيه كردهاند ، دردهاى زيادترى را هم با خود آوردهاند . آرى اين قانون حكومتهاى بيجان است كه كارى با حقوق جانهاى آدميان ندارد ، زيرا اصلا اين حكومتها جان در انسانها سراغ ندارند تا حقوق آن را درك و اجراء كنند اينان با اين كه با انسانهاى جاندار روبرو بودهاند ، جز بعد جمادى آنان را نمىديدند -
چون شما سوى جمادى مىرويد
آگه از جان جمادى كى شويد
وقتى كه شما با متصديان حكومتهاى بيجان در بارهء جان انسانها و حقوق آن ، صحبت مىداريد ، اگر گفتار شما را درك كنند ، شما را به اخلاقيون حواله مىكنند و اگر ضد مذهب نباشند ، شما را به دست روحانيون مىسپارند و يك شرط ضمنى هم با شما در ميان مىگذارند كه نتايج والاى مذهبى و اخلاق نظرى و عملى انسانى را در