است ، نمىتواند قوانين تعديل لذايذ و قرار دادن آنها در مجراى اعتدال مشروع را وضع و اجراء نمايد .
6 - از هر گونه انحراف كه موجب بوجود آمدن خلل در شخصيت باشد ، خوددارى كند .
7 - در احساس تكليف و انجام آن فوق معامله گرى قرار بگيرد .
8 - هيچ تعهد مشروعى را كه ولو با دشمن منعقد ساخته است ، نقض نكند .
9 - ارزش كارها و كالاهاى مردم را به جاى بياورد .
10 - كارها را به كاردان بسپارد .
11 - هر وسيله اى را قربانى هر هدفى ننمايد ، و به عبارت صحيحتر هر چيزى را بعنوان وسيله قربانى هدف مطلوب خود ننمايد .
12 - هرگز در آن صدد نباشد كه توجه مردم را به خود جلب كند و محبوبيت در ميان مردم را هدف تلقى نكند . آنچه كه هدف حقيقى است قرار دادن مردم در مسير حيات معقول است ، اگر چه اين كار نه باعث محبت مردم باشد و نه توجه آنان را به زمامدار جلب نمايد ، اگر چه انسانهاى بزرگ به جهت علم به عظمت و ارزش چنين كارى ( قرار دادن مردم در مسير حيات معقول ) نه تنها به حاكم محبت مىورزند ، بلكه حقيقتا به او عاشق مىگردند . اين صفات فاضله كه فقط نمونه اى از شرايط حاكميت است ، بايد در زمامدار جامعه تحقق داشته باشد و مىدانيم كه همهء صفات فاضله در وجود امير المؤمنين عليه السلام جمع بوده است و مولوى در ابيات فوق بهترين نكات را در بيان علت و انگيزهء تصدى آن حضرت به زمامدارى متذكر شده است اين كه مولوى مىگويد :
تا بيارايد بهر تن جامه اى
تا نويسد او به هر كس نامه اى
براى اثبات اين حقيقت است كه هر لباسى زيبندهء هر تنى نيست و به قول حافظ :
نه هر كه سر نتراشد قلندرى داند
نه هر كه آينه دارد سكندرى داند
امير المؤمنين عليه السلام زمامدارى را مىپذيرد و تكليف بسيار سنگين حكومت را تحمل و انجام مىدهد . يعنى امير المؤمنين با تصدى به زمامدارى خواستند اثبات كنند كه اين جامهء با عظمت را كسى بايد بپوشد كه شايستهء آن است . با توجه به اين