پرستى است كه بعد طبيعى محض آدمى به آن مىگرايد ، بلكه -
زان به ظاهر كوشد اندر جاه و حكم
تا اميران را نمايد راه حكم
و چه استدلال خوب و متينى يعنى امير المؤمنين عليه السلام باضافهء انجام وظيفهء احقاق حق و ابطال باطل و قرار دادن مردم در مسير حيات معقول ، كار بسيار با اهميتى كه انجام داد ، اين بود كه وظايف امارت و زعامت و پيشتازى و زمامدارى و خلافت و حكومت را به كسانى كه در صدد اشغال اين مقام بر مىآيند ، روشن ساخت . به عنوان مثال - 1 - متصدى زمامدارى بايد عالم به « انسان آن چنان كه هست » و « انسان آن چنان كه بايد » بوده باشد ، حكومت جاهلان نه تنها جامعه را در ظلمات مهلك جهل فرو مىبرد ، بلكه همهء ابعاد حيات فردى و اجتماعى مردم را مختل مىسازد .
2 - بايد عاقل باشد ، حكومت احمقان جز تباهى انسانهاى جامعه هيچ نتيجه اى در بر ندارد .
3 - بايد از فضيلت عالى عدالت بر خوردار باشد ، حاكم ظالم و منحرف از اصول صراط مستقيم ، همواره در حال سقوط به مراحل پست و پستتر است ، چگونه مىتواند عدالت را كه اساسىترين عنصر بقاى حيات اجتماعى است ، در عرصهء اجتماع بر قرار بسازد .
4 - شجاعت ، زيرا حاكم زبون قدرت تحريك مردم جامعه را به بهترين اهداف فرد و اجتماع ندارد .
يك نكتهء اساسى را بايد در بارهء اين چهار شرط در نظر بگيريم و آن اين است كه اين چهار شرط و ديگر صفات و الا كه شرط حاكميت اصلى و مخصوص انبياء و ائمه معصومين عليهم السلام است بايد در حد اعلا باشد يعنى حاكم اصلى بايد اعلم و اعقل و اعدل و اشجع همهء مردم باشد و به عبارت كلىتر اين فضايل اخلاقى در درجهء عصمت براى حكام اصلى شرط است . كه البته اين درجه براى هيچ كس جز انبياء و أئمهء معصومين عليهم السلام امكان پذير نمىباشد . بنا بر اين ، شرايطى كه براى حاكم در اينجا مىآوريم ، در بارهء پيشوايان الهى در حد اعلا ، و در حكام غير معصوم در حد مطلوب رسمى مىباشد .
5 - حاكم بايد آلوده به لذايذ مادى نباشد ، زيرا كسى كه آلوده به لذايذ مادى