از منازل خودتان بيرون رفته و در طرق خارج از مساكن خود بر اعمالتان مىگريستيد و بر سر و سينههاى خود مىزديد و اموال خود را رها مىكرديد بدون اين كه نگهبان و جانشينى از خود براى حفظ آنها بگذاريد و هر كسى از شما را نفس خودش مشغول ميكرد و به چيز و كس ديگرى توجّه نمىكرد ، ولى شما آنچه را كه بشما تذكَّر دادند فراموش نموديد و از آنچه كه شما را بر حذر داشتند آسوده خاطر گشتيد ، در نتيجه رأى شما از تدبير امور شما گم گشت و امور حياتىتان پراكنده گشت . ) در خطبهء 5 فرموده است : بل اندمجت على مكنون علم لو بحت به لاضطر بتم اضطراب الأرشية فى الطَّوىّ البعيدة
( سكوت من از روى علمى است پوشيده بر ديگران كه اگر ابرازش كنم مانند لرزش طناب آويخته در چاههاى عميق ، به خود لرزيده در اضطراب فرو خواهيد رفت . )
بر لبش قفل است و در دل رازها
لب خموش و دل پر از آوازها
عارفان كه جام حق نوشيده اند
رازها دانسته و پوشيده اند
هر كه را اسرار حقّ آموختند
مهر كردند و دهانش دوختند
اين كه هر منحرفى از جادّهء حقّ ، رو به حقّ بودن آن جادّه را مىدانسته است ، كلَّيّت ندارد ، زيرا افرادى كه به جهت جهل قصورى ( ناتوان از تحصيل علم ) يا عوامل اضطرارى از جادّهء حقّ منحرف ميشوند ، بسيار فراوانند . [ اگر چه انحراف مستند به اضطرار را نمىتوان انحراف مسؤولانه از حقّ به حساب آورد ] ولى كسى كه موفّق شد با آگاهى و معرفت به حقّ و ضرورت ملتزم شدن به آن قدم در جادّهء حقّ بگذارد ، انحراف از آن جادّه را نمىتوان مستند به جهل موجب عذر تلقّى نمود . زيرا تأثير وضوح حقّ و عظمت و ضرورت حياتى آن ، در مغز و روان آدمى بقدرى شديد است كه با هيچ عاملى جز جرأت و جسارت به حقّ كه فقط با آلودگى فطرت و اختلال وجدان امكان دارد ، زوال پذير نيست . بنا بر اين ، جملهء مورد تفسير داراى نكتهء بسيار با اهمّيّت و سازنده