تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
اين منهاى آلوده كه چيزى جز اضافه كردن همهء امتيازات و حقوق بشرى به خود ندارد هيچ حركت و نتيجه اى چيزى جز افزايش به ابعاد خود هدفى بوجود نمىآورد كه اين خود هدفى وسيله بودن ديگران را بطور عموم ، ايجاب مىكند . با كمال صراحت فرياد مىزند : زندگى از آن من ، كرامت و حيثيّت از آن من ، منفعت از آن من ، لذّت از آن من ، بقاء و ادامهء حيات از آن من ، ارادهء مطلق از آن من . . . اين بيمار داراى مرضهاى متعدّدى است كه از يك مرض بنيادين ناشى شده است و آن عبارتست از نابينائى دل . سازش نابينائى دل با وجود هزاران چراغ كه علم و تجربه و مشاهدات در مغز آدمى روشن مىسازد ، همان گونه سازش است كه نور خورشيد عالم افروز با نابينائى چشم طبيعى دارد . يعنى چنان كه كور نمىتواند از نور خورشيد استفاده كند ، همچنين كسى كه دلش نابينا است ، وجود صدها هزار چراغ علم و تجربه و مشاهدات ، فائده اى براى او ندارد و دل او را بينا نمىكند .

2 - غفلت

- يكى از اصول بيمارىهاى روحى آدميان است . تفاوت غفلت با نادانى در اينست كه غفلت مسبوق به علم يا امكان بدست آوردن علم است در صورتى كه جهل اگر از روى تقصير باشد ، يعنى جاهل با اين كه مىتوانست علم بدست بياورد ، ولى تقصير كرده و بجهل خود ادامه بدهد مىتواند نوعى مرض محسوب گردد ، نه جهل قصورى كه ناشى از ناتوانى انسان از بدست آوردن علم است ، بنا بر اين ، آن حالت تاريك ذهنى كه سابقهء علم داشته باشد و با بىاعتنائى به آن ، بفراموشى سپرده شود يا مورد غفلت قرار بگيرد ، جهل ناميده نمىشود . لذا بيمارى بودن غفلت و نسيان ( فراموشى ) كه ناشى است از ناديده گرفتن ضرورت و عظمت علم بيك چيز يا نتيجهء آن ، مطلبى است روشن ، ولى جهل فقط موقعى حالت مرضى دارد كه تقصيرى باشد . اطلاق بيمارى به جهل تقصيرى و غفلت در منابع اسلامى فراوان است و در ادبيّات اقوام و ملل نيز آن دو بعنوان بيمارى منعكس شده است . از آن جمله :
درد نادانى برنجاند ترا ترسم همى درد نادانيت را گر نه به علم افسون كنى از تو خواهند آب زان پس كاروان تشنگان گر تو از هامون گريزى روى زى جيحون كنى
ناصر خسرو قباديانى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 85 | محمد تقي جعفري