ب - جامعه اى كه عرب در آن زندگى مىكرده است بدترين جامعه بوده است . اگر چه بعضى از نويسندگان عرب مىكوشند جامعهء عرب را پيش از اسلام از شرّ و نكبت فرهنگى و روانى و دينى و اخلاقى و سياسى و ديگر شئون انسانى تبرئه نمايند ، ولى خود آنان بهتر از همه مىدانند كه قتل و غارت و تعصّب و خود پرستى كه از پرستش خود شخصى گرفته تا قبيله پرستى و نژاد پرستى گسترده مىشود ، در عرب جاهلى چنان شايع و رائج بوده است كه براى هيچ متفكَّر آگاه مجال ترديدى باقى نمىماند ( 1 ) . براى اطَّلاع بيشتر از غير انسانى بودن جامعهء عرب پيش از اسلام مراجعه شود به كتاب المفصّل فى تاريخ العرب قبل الاسلام تأليف دكتر جواد على ج 1 از صفحهء 261 تا صفحهء 293 و كتاب فجر الاسلام تأليف احمد امين از صفحهء 41 تا صفحهء 44 . ج - محيط طبيعى كه اعراب در آن زندگى مىكردند ، مخصوصا شبه جزيرهء عربستان ، در بدوىترين حالاتى بود كه گويى حتّى در شهرهاى آن محيط از زمان تكوّن كرهء زمين كارى ماهرانه از انسان براى آماده ساختن آن ، براى زندگى صورت نگرفته است . براى شناخت بيشتر در بارهء وضع محيط طبيعى اعراب ، به مقدّمهء كتاب الامام على صوت العدالة الانسانيّة تأليف جرج جرداق كه آن را در مجلَّد دوم از اين ترجمه و تفسير از صفحهء 258 تا صفحهء 272 ترجمه كردهايم مراجعه فرماييد . د - مواد غذائى و آشاميدنى آنان نيز نامطبوع و ناگوار بوده است ، و در بارهء برخوردارى صحيح از موادّ نعمتهاى خداوندى نمىانديشيدند . و از امثال همين بىاعتنائىها به خواصّ گواراى موادّ تغذيه و تهيّهء عاقلانهء آنها ، مىتوان به بىاعتنائى آنان به اصول و مبادى معنوى پىبرد . ه - آنان زندگى خود را در غارت اموال يكديگر و كشتار دائمى بسر مىبردند . ( 2 )
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 36
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٦
هامش
( 1 ) نمونه اى از نژاد پرستى اعراب در دوران جاهليّت را مىتوان در بيت زير مشاهده نمود :و ما أنا إلَّا من غزيّة إن غوت
غويت و إن ترشد غزيّة أرشد( و من نيستم مگر از قبيلهء غزيّه ، اگر اين قبيله گمراه شود من هم گمراه ميشوم و اگر رشد پيدا كند من هم رشد پيدا ميكنم . )
( 2 ) دريد بن الصّمة عادت رايج اعراب را در جنگ و كشتار چنين بيان مىكند :و إنّا للحم السّيف غير نكيرة
و نلحمه حينا و ليس بذى نكر
يغار علينا واترين فيشتفى
بنا إن أصبنا أو نغير على وتر
قسمنا بذاك الدّهر شطرين بيننا
فما ينقضي إلَّا و نحن على شطر( و ما گوشت شمشيريم بدون انكار ، و ما هر گاهى جنگ را شعله ور مىسازيم و جنگاورى در ميان ما كار زشت و قابل انكار نيست . يا ما مورد هجوم مىشويم براى كسانى كه از ما خونخواهى دارند و آن هجوم كنندگان شفا مىيابند ( دلخوش ميشوند ) اگر ما شكست بخوريم ، يا ما براى خونخواهى به ديگران هجوم مىبريم . ما با اين گونه زندگى روزگار خود را دو قسمت كردهايم ، در نتيجه روزگار ما نمىگذرد مگر اين كه ما در يكى از دو قسمت ( پيروزى و شكست ) بسر مىبريم . ) تاريخ الادب العربىّ تأليف دكتر شوقى ضيف - العصر الجاهلىّ ص 61 .