تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
كه افرادى بسيار فراوان از فرزندان در دوران احساسات ، ممكن است مقدارى از اصول و قواعد ارزشى انسانى و الهى را فقط بر مبناى احساسات بفهمد و آنها را بپذيرد ، و زندگى خود را بر مبناى آن قرار بدهد ، سپس با شروع تدريجى دوران تعقّل ، همهء آن اصول و قواعد را بىاساس تلقّى نمايد . مثلا فرض كنيم در دوران احساسات ، گمان كرده بود هر تكليفى كه انجام مىدهد ، چه فردى و چه اجتماعى ، حتما بايد يك نشاط روحانى و عميق و يك فروغ ربّانى كامل درون او را فرا بگيرد ، و هر چه از خدا بخواهد بايد خداوند به او عنايت فرمايد هنگامى كه به دوران تعقّل مىرسد ، مىبيند با اين كه در انجام تكاليف هيچ تقصيرى روا نمىدارد ، با اين حال روزهاى متمادى لذّتى و نشاطى از انجام تكاليف نصيبش نمىشود ، در نتيجه بدون توجّه به اين كه -
قفل گر گه قفل سازد گه كليد قبض بسط آرد مشو تو نا اميد
يأس و نوميدى كاذب همهء سطوح درون او را تيره و تار مىسازد . ناگفته نماند كه انتقال از زندگى مبتنى بر احساسات به زندگى تعقّلى و انتقال از آن ، بزندگى مبتنى بر احساسات و تعقّل هماهنگ در هر مرحله اى از عمر امكان پذيرد و در هر مرحله اى هم كه اتّفاق بيفتد ، احتياج به رهبرى بسيار ماهرانه اى دارد و بايد گفت : نياز اين تولَّد جديد به قابلهء بسيار آگاه و وارسته بيشتر از نياز تعلَّم و گرديدن معمولى به معلَّمها و مربّىهاى رسمى مىباشد ، بهر حال ، آنچه در عمل انتقال دادن از دوران احساسات به دوران تعقّل مهمّ است ، چند مسأله است :

مسألهء يكم

بيان روشن و قانع كننده در تعليم امتيازات تعقّل و ضرورت مراعات احكام آن كه ارتباط انسان را با واقعيّتها منطقىتر مىسازد ، بدون اين كه اصل و ريشهء احساسات را بخشكاند ، زيرا چنان كه در مسائل بعدى خواهيم ديد خشكيدن ريشه‌هاى احساسات در يك انسان مساوى خشكيدن چشمه سار حيات او مىباشد .

مسألهء دوم

دقّت در طرق و وسائل انتقال از مرحلهء اوّل به مرحلهء دوم . چگونگى بيان امتياز تعقّل و ضرورت مراعات احكام آن ، براى همهء اشخاص و در همهء شرايط يكسان نيست . گاهى و براى بعضى اشخاص توضيح خطاهائى كه از تكيهء مطلق بر احساسات و كوتاهى ورزيدن در فعّاليّتهاى تعقّلى است مؤثّرتر از همه چيز است . براى بعضى ديگر توضيح محسّنات تعقّل در ارتباط با واقعيّات تأثير بيشترى مىنمايد .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 296 | محمد تقي جعفري