7 - يك سؤال و پاسخهاى متعدّد .
8 - سؤالهاى غير منطقى .
9 - يكى از مقدّسترين حالات روحى انسان . . . 10 - اگر در مسير شناخت واقعيّات در حركتيد ، گذر شما به روشنائىها و تاريكىها خواهد افتاد ، متوجّه باشيد بدون علَّت روشنائىها را با تاريكيها مشوّش و تاريك مسازيد .
11 - هرگز در آن صدد نباشيم كه براى حفظ موقعيّت خود و يا به جهت وحشت از روياروئى با حقائق جديد ، پاسخ سؤال را چنان ابهام آميز و درهم بر هم كنيم كه مغز سؤال كننده را بپيچانيم .
12 - فقط خدا ميداند كه چه حقائق با اهمّيّتى پيش از آنكه از مغز باردار يك انسان در شكل يك سؤال زاييده شود با ضربهء پاسخگوى خود پرست سقط شده و از بين رفته است .
13 - در حقائق عالى هستى و اصول بنيادين حيات سراغ دانايان وارسته از آلودگىها را بگيريم ، چه بسا كه بدون اين كه شما مسأله را مطرح كنيد ، با وضع روحى و گفتار مستند به روش ماوراى طبيعى شخصيّتشان مسألهء شما را حلّ و فصل نمايند .
14 - دخالت چگونگى وضع محيط و اجتماع در بروز سؤالات و پاسخهاى آنها .
اصل ششم - ضرورت انتقال انسانهاى مورد تعليم و تربيت از موقعيّت گرايش به تشويقها و پاداش و سطح نگرى و سطح گرائى به موقعيّت حقيقت گرائى براى خود حقيقت
اگر چه در ابتدائىترين مراحل وصول انسانهاى مورد تعليم و تربيت ، تشويق و پاداش مىتواند مؤثّر و محرّك باشد ، چنان كه ايجاد بيم و هراس با كمّيّت و كيفيّت مناسب در درون آنان مؤثّر است ، ولى اگر معلَّم و مربّى واقعا بخواهد انسانهائى را بسازد كه ارزش ذاتى را به خود حقايق بدهند ، حتما بايد علاقه بان حقايق را در درون آنان بوجود بياورد . براى اجراى انتقال مزبور باضافهء توضيح و اثبات عظمت احساس تكليف كه تنها راه بفعليّت در آوردن وجدان با چهرههاى گوناگونش مىباشد ، با پيشرفت تدريجى ساليان عمر ، لزوم تبعيّت از حقيقت و امتيازات حياتى آن بايد تعليم داده شود و مبناى اصلى گرديدن بوسيلهء تربيت هم وصول به مراحلى از حقيقت قرار داده شود .