تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
خوشايند براى ديگران بوده باشد ، وى از اين تماشا بيش از آن لذّت مىبرد كه از داشتن خود آن معلوم و نتايجش . حلم بهترين دواى اين بيمارى تباه كننده است كه متأسّفانه در طبقه بندى علم الامراض جائى را تاكنون اشغال ننموده است . مولوى سخنى با اين علم فروشان خود نما دارد كه در زير مىبينيد :
دم بجنبانيم ز استدلال و مكر تا كه حيران ماند از ما زيد و بكر
مولوى بدين ترتيب هدف حيات اين بيماران تباه كنندهء جامعه ، جز اين نيست كه مردم در تماشاى قيافهء زيباى آنان و در موقع شنيدن سخنان و ديدن آثار قلمىشان انگشت حيرت بدندان بگزند و با چند عدد به به و چه چه و احسنت و آفرين ، زهر مار در جان بيمارش بريزند . آرى ، آنان جان مىفروشند تا حيرت و بهت بخرند :
طالب حيرانى خلقان شديم دست طمع اندر الوهيّت زديم
مولوى آرى اينان عاشق مسموم ساختن جان خويش بوسيلهء حيرت و سجده و تعظيم مردمند :
هر كه را مردم سجودى مىكنند زهرها در جان او مىآكنند
مولوى و با كمال حماقت اين زهر قاتل روح را شربت گواراى جان مىپندارند . اگر تو راست مىگوئى كه به باغ و بوستان معرفت وارد شده و مشام جانت را با عطرهاى متنوّع گلها و رياحين نوازش داده اى ، چرا از وجود خودت سدّى براى مردم ايجاد كرده از حركت آنان بسوى همان باغ و بوستان كه تو رفته اى ، جلوگيرى مىنمائى آيا اين توئى كه مىخواهى زنجير گرانبار جهل را از دست و پاى روح مردم بردارى تو نمىتوانى اين گام بزرگ را در راه انسانها بردارى ، زيرا تو خود در ميان حلقه‌هاى زنجير خود خواهى و خود نمائى مشغول جان كندن هستى :
در هواى آنكه گويندت زهى بسته اى بر گردن جانت زهى
مولوى يك معناى ديگر حلم كه بايد علم را آبيارى كند و آن را از زهر جانگزا بودن