فرا گرفته است ، وارد فعّاليّتهاى معرفتى بشويم ، علم ما بيك سنگ خارا و مختصّاتش علم به آيتى از آيات الهى خواهد بود ، در صورتى كه با قطع نظر از اين ديد عالى و عميق ، هر معلومى از جهان طبيعت ، ذهن با روح ما را هم سنخ خود ساخته و ما را در خود فرو خواهد برد .
اى برادر تو همين انديشه اى
ما بقى خود استخوان و ريشه اى
گر بود انديشه ات گل گلشنى
ور بود خارى تو هيمهء گلخنى
مولوى
اين شناخت
بجهان خرّم از آنم كه جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازوست
سعدى
يا
چه عروسى است در جان كه جهان ز عكس رويش
چو دو دست نو عروسان تر و پر نگار بادا
مولوى
شعر پردازى خيالى نيست ، بلكه حقيقتى است درونى كه ناشى از روشنائى حاصل از واقعيّات ناب در صحنهء روح مىباشد . درك تفاوت ما بين شناختى كه روح را پائين آورده و جزئى از عالم طبيعت نا آگاه مىكند و شناختى كه طبيعت را بالا برده و بوسيلهء روح صيقلى و شفّاف نموده و بعنوان بعدى از ابعاد روح در آورد ، چندان دشوار نيست كه عشّاق احساساتى طبيعت شناسى محض مىپندارند .
2 - سودمند بودن علم
- يكى از اوصاف عالى علم واقعى عبارت از سودمند بودن آن است . منظور از سودمند بودن ، تحصيل وسايل رفع ضرورتهاى مادّى و معنوى انسانها است . اين علمى كه نتواند از عهدهء اين وظيفهء حياتى بر آيد ، جز ساييدن آسياب ذهن و بيهوده تلف كردن نيروهاى كارگاه مغز و سپرى كردن نابكارانهء ، عمر گرانبها و افزودن به دردهاى بشرى ، هيچ نتيجه اى را ببار نمىآورد . علم با نظر به اين مختصّ وسيله اى بيش نيست ، وسيله اى براى تماس با واقعيّات در بر آوردن احتياجات انسانى در مسير « حيات معقول » اشتغال ذهن به معمّاهاى ناگشودنى بوسيلهء آن قسمت از