معلومات كه ناتوانى خود را از حلّ آن معمّاهاى ناگشودنى نشان داده است ، جز آتش زدن بهمهء نيروهاى جسمى و روانى چيز ديگرى نيست . علمى كه نه در قلمرو مادّه و نه در عالم معنى اثرى نداشته باشد ، مانند آن بند بازى يا شطرنج بازيست كه هرگز بازى كننده موفّق به برد نخواهد بود . ماهيّت اين شطرنج باختن است و بس -
برد نقد عمر نرّاد سپهرت پاك تو
هى بگردان طاس تا دادت ز ششدر بگذرد
حجّة الاسلام نيّر
3 - سوم از اوصاف علم واقعى از ديدگاه امير المؤمنين عليه السّلام حلم است .
آيا مقصود از حلم همان معناى معمولى اخلاق رسمى است كه عبارتست از جلوگيرى از هيجان و مهار كردن خشم و شتاب در وصول به خواستهها البتّه نه ، اگر چه حلم به همين معناى اخلاقى رسمى يكى از صفات خوب انسانى و عامل استحكام شخصيّت و پيروزى در ميدان زندگيست ، ولى به نظر مىرسد كه معناى حلم كه امير المؤمنين ( ع ) بارها در نهج البلاغه آن را ضميمهء علم ساخته يا آن را شرط برخوردارى از علم قرار داده است ، بالاتر از آن معناى رسمى است . اين معنا را مىتوان بدينگونه توضيح داد كه مقصود از حلم آن ظرفيّت و متانت روحى است كه انسان را از اسارت در چار چوبهء آن معلوم كه بگمانش « جهانى است بنشسته در گوشه اى » نجات مىبخشد . بنا بر اين معنى ، كارى كه حلم براى عالم انجام مىدهد ، بسيار متنوّع و مفيد است . از آن جمله : 1 - ظرفيّت انسان عالم را زيادتر مىكند و درك مىكند كه آدمى هر اندازه هم از دانشهاى زياد برخوردار باشد ، بقول بعضى از نوابغ بزرگ : مثل ما مثل كودك تازه به راه افتاده ايست كه در كنار اقيانوسى بىپايان از واقعيّات مجهول ايستاده و فقط سنگريزهها و شنهاى رنگارنگى را در پيش رويش ، زير آب مىبيند و گمان مىبرد همه چيز را در آن اقيانوس مىبيند اين ظرفيّت موجب اشتياق به افزودن علم مىباشد و به معلومات محدود قناعت نمىورزد .
2 - بدانجهت كه علم در همهء دورانها و همهء جوامع امتيازى تلقّى مىشود كه براى عالم نوعى برترى بر ديگران را اثبات مىكند ، لذا مناسبترين وسيله براى خود نمائى و خود خواهى مىگردد و به عبارت ديگر علم او را در ويترينى مىگذارد كه تماشاگهى