عليه السّلام را كه تجسّمى از اسلام است ، تأمين نموده است . مىدانيم كه مبناى 30 مادهء اعلاميّهء جهانى حقوق بشر همان مادهء اوّل است كه مىگويد : انسانها برابر و برادر هم و آزاد هستند . اگر درست دقّت شود روشن مىگردد كه امير المؤمنين عليه السّلام در فرمان مالك اشتر ، مخصوصا در جملهء فوق كه انسانها را تقسيم مىكند ، با اين كه تساوى افراد نوع انسانى را در ارزش حيات و حقوق آن تصريح مىنمايد ، ضمنا گوشزد مىكند كه نوع انسانى داراى يك تقسيم آرمانى است و آن اينست كه افرادى از اين نوع معتقد به عقايد و احكامى هستند كه در حركت بسوى هدف اعلاى زندگى با آگاهى و احساس تعهّد گام برميدارند . اينان باضافهء اين كه انسانند ، از جان خود آگاهى نيز دارند -
چيست دين برخاستن از روى خاك
تا كه آگه گردد از خود جان پاك
اقبال لاهورى
اين نكته يكى از امتيازات بسيار با اهمّيّت فرمان مالك اشتر بر اعلاميّهء جهانى حقوق بشر است كه متأسّفانه طبيعت محض انسانها را در نظر گرفته ، فرقى ميان سقراط و قضات نابكار آتن كه حكم به اعدامش دادند ، نمىگذارد نرون در اين اعلاميّهء حقوق همان اندازه انسان است كه مارك اورل زمامدار حكيم رم موسى بن عمران و فرعون طاغوت از اين اعلاميّه بىكسان برخوردارند و ماكس پلانك انسان و هيتلر ضدّ انسان ، بطور مساوى مشمول موادّ اين اعلاميّه مىباشند ويكتور هوگو همان قيافه و شخصيّت را در اين اعلاميّه دارد كه نويسندگان تباه كنندهء ارواح بشرى علىّ بن ابي طالب ( ع ) و معاويه مالك اشتر و عمرو بن العاص شخصيّت فروش ، ابو ذر غفارى و ابو جهل ، حسين ( ع ) و يزيد ، همهء اين اضداد غير قابل اجتماع بدون تفاوت مشمول اعلاميّهء جهانى حقوق بشرند ما مىدانيم كه حقوقدانان حرفه اى همان مقدار از اين سخنى كه مىگوئيم ، بخنده خواهند افتاد كه متديّنان حرفه اى از مادّهء اوّل اعلاميّه ، ولى هر دو خنده بىمورد و ناشى از جهل به طبيعت محض انسان و انسان به اضافهء فضيلت و شرافت و تقوى است .
همان گونه كه يك متديّن حرفه اى نه متديّن واقعى كه [ عبارتست از انسان شكفته شده با عاليترين اصول انسانى - الهى ] نمىفهمد كه ارزش حيات كه جلوه گاه مشيّت