انديشهء اصلاح در مغز ، دنبال آنان به راه مىفتد ، مگر نه چنانست كه رابطهء آنان را با خود ، رابطهء اعضاى هيكلش با حياتش مىبيند و اگر بيمارى شهوت پرستى و خود كامگى و سلطه گرى آنانرا چنان از پاى بيندازد كه نتوانند با هيكل اجتماعى علىّ بن ابي طالب هماهنگى در حيات نمايند و قيافهء تزاحم و تصادم با انسانهاى جامعه به خود بگيرند كه بمنزلهء تزاحم عضوى فاسد از بدن با ديگر اعضايش مىباشد ، در اين هنگام ارزش حيات ديگر اعضاى جامعه حكم نابودى آنانرا صادر مىكند و شمشير علىّ ( ع ) را بالا مىبرد ، نه براى آدمكشى ، زيرا هيچ عاقل جاندار عضو خود را قطع نمىكند ، و هيچ انسانى الهى حقّ حيات و موت را كه مخصوص خالق زندگى و مرگ است ، در خود نمىبيند و هيچ انسان آگاه كه ممنوعيّت منطقهء حيات انسانها را ميداند ، به آن منطقه نزديك نمىشود ، بلكه شمشير بر افراشته شده در دست علىّ خود اثبات كنندهء ممنوعيّت منطقهء حيات انسانها است كه * ( وَلَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الأَلْبابِ : ( 1 )
گفت من تيغ از پى حقّ مىزنم
مالك روحم نه مملوك تنم
خون نپوشد جوهر تيغ مرا
باد كى از جا برد ميغ مرا
تو نگاريدهء كف موليستى
آن حقّى كردهء من نيستى
تقسيم دوم در بارهء انسانها در نهج البلاغه ديده مىشود كه باز مىتواند رابطهء امير المؤمنين عليه السّلام را با انسانها توضيح بدهد .
در اين تقسيم آدميان را از نظر تلاش در هدفهاى عالى حيات مطرح مىكند : قسم يكم - كسانى هستند كه بمقتضاى متن حقيقى حيات و مبانى طبيعى و روحى آن ، در تكاپو و تلاش بسر مىبرند . اينان ديدار خداوندى ( لقاء اللَّه ) و ورود در جاذبيّت خداوندى را فقط در تكاپو و تلاش در مسير « حيات معقول » مىبينند : * ( يا أَيُّهَا الإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيه ) * ( 2 )
هامش
( 1 ) البقرة آيهء 179 .
( 2 ) الانشقاق آيهء 6 .