تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
برميگردند و اعتراف ميكنند كه با تعدّى تكلَّف آميز نمىتوان به كنه معرفت او نائل گشت . . . )

قسم دوم - بيان مختصّاتى است كه راه شناخت آنها آماده كردن درون براى پذيرش تجلَّى اوصاف آن ذات اقدس است .

هيچ راهى براى تحصيل شايستگى درون جز تصفيهء آن از آلودگيها و كثافات حيوانى وجود ندارد . به همين جهت است كه امير المؤمنين ( ع ) در هر موردى از سخنانش كه در بارهء خدا مطلبى را بيان مىكند ، كاملا روشن است كه او در بارهء موجودى سخن مىگويد كه از تجلَّى عالى او در درونش به خوبى برخوردار است ، زيرا در درون اين انسان چنان تصفيه اى صورت گرفته است كه حتّى خيال ناچيزى از آلودگيهاى حيوانى و مادّى راهى به آن ندارد ، مانند آن جمله اى كه مىگويد : أين العقول المستصبحة بمصابيح الهدى و الأبصار اللَّامحة إلى منار التّقوى ، أين القلوب التي وهبت للَّه و عوقدت على طاعة اللَّه ( 1 ) ( كجاست آن عقولى كه با چراغهاى هدايت روشن شده‌اند و كجاست آن چشمانى كه به كانون نور تقوى مىنگرند و كجاست آن دلهائى كه خود را به خدا بخشيده‌اند و به اطاعت خداوندى بسته شده‌اند )

قسم سوم - سلب اوصاف مادّى و جسمانى و هرگونه وابستگيها و احتياجات و محدوديّتها ، از ذات اقدس ربوبى است .

در كتاب نهج البلاغه اين گونه توصيفات سلبى فراوان است . اهمّيّتى كه امير المؤمنين عليه السّلام به اوصاف سلبى مىدهد ، ناشى از يك مسألهء ضرورى است كه عبارتست از متوجّه ساختن افكار مردم به اين حقيقت كه براى دريافت صحيحى از خدا بايد همهء مفاهيم و اندازه گيريها و الگوهايى را كه آدمى بوسيلهء ارتباط با طبيعت عينى در ذهن خود منعكس مىنمايد ، كنار گذاشت و از صورتگرى با نمودهاى گوناگون جهان طبيعى براى تصويرى بعنوان خدا
هامش
( 1 ) . ج 1 شمارهء 144 .