و 115 ، الفرقان 15 ، الفتح 6 ، ابراهيم 30 . كلمات ديگرى در قرآن مجيد مانند مشتقّات لقاء ( ديدار ) آمده كه به خدا نسبت داده شده است مانند * ( يا أَيُّهَا الإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيه ) * ( 1 ) ( اى انسان ، تو در حال تلاش به ديدار پروردگارت مىرسى . ) از تأكيد شديد آيات قرآنى و اديان حقّهء گذشته و دلالت عقل به اين كه -
تا مايهء طبعها سرشتند
ما را ورقى دگر نوشتند
زيرا -
كار من و تو بدين درازى
كوتاه كنم كه نيست بازى
نظامى گنجوى
بايد گفت : محال است كه حيات كه با عظمتترين پديده در عالم طبيعت و نمودى از ماوراى طبيعت است ، غذائى براى خاك مرده باشد چه تعبير عقلانى و دلپسند است كه آن مرد بزرگ مىگويد : حقيقتى كه از بالا شروع مىشود در پايين ختم نمىگردد .
اين چه دور و گردش ضدّ عقل و وجدان است كه موجود از حال بساطت و جمادى شروع به تحوّل كند و بقدرى عظمت پيدا كند كه با دو بال معرفت و عمل همهء فضاهاى هستى را در هم نوردد و واقعا موجودى با عظمتتر از جهان هستى شود ، سپس برگردد و در همان خاك كه از آنجا حركت صعودى را آغاز كرده بود محو گردد .
آيا اين باور كردنى است كه موج انديشهء بسيار با ارزش آدمى كه از غذاهاى مادّى انرژى گرفته و به فعليّت رسيده و جهانى را درك و آن را ساخته بود ، برگردد و در مادّهء ناچيزى غذائى نابود گردد مثلا فرض كنيم آنچه موجب تقويت مغز براى انديشه و موج آن بوده شيرهء انگور و مادّهء نشاسته اى نان بوده است ، آيا اين جريان را عقل و وجدان برين مىپذيرد كه آن انديشه و امواجش برگردد به حالت ما قبل غوره
هامش
( 1 ) . الانشقاق آيهء 6 .