تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
آدمى -
گر صد لغت از زبان گشايد در هر لغتى ترا ستايد ور دم نزند چو تنگ حالان دانى لغت زبان لالان
نظامى گنجوى ( 1 )

يك بحث مختصر در بارهء علم خداوندى كه بىنياز از وجود معلوم است

بنا بر اين ، پيش از آنكه سخن ، هويّت سخن بودن به خود بگيرد و پيش از آنكه راز ، هويّت راز بودن داشته باشد ، معلوم خداوندى مىباشند ، زيرا همهء كائنات عالم هستى نه تنها در موقعيّت بالقوّه و پيش از به فعليّت رسيدن ، معلوم خداوندى هستند ، بلكه پيش از ابداع اصول و مبادى همهء كائنات نيز معلوم آن ذات اقدسند . اگر بخواهيم يك مثال ساده براى توضيح اين مسأله بزنيم [ اگر چه از همهء جهات قابل تطبيق به علم و معلوم خداوندى نيست ] مىتوانيم اعداد را چه در حال انفراد و چه در حال پيوستگى به يكديگر با ارتباطات گوناگون رياضى منظور بداريم ، در نظر بگيريم . يك انسان پس از رسيدن به مرحله اى از رشد مغزى مىتواند اين اعداد را مثلا 1 - 2 - 3 - 4 - 5 - . . . در ذهن خود دريابد و همچنين مىتواند مثلا رابطهء 2 را با 4 كه اوّلى نصف دومى و دومى دو برابر اوّلى است دريافت نمايد . ما مىتوانيم بگوئيم : انسان پس از ورود به مرحلهء رشد مغزى كه قدرت تجريد پيدا مىكند ، نوعى علم به همهء 2 ها كه قابل دريافت است دارا مىباشد ، دليل اين نوع علم امكان ايجاد عدد 2 در ذهن است و ترديدى نيست در اين كه ايجاد بدون سابقهء علم به آن چه كه ايجاد مىشود ، امكان ناپذير است . پس ما پيش از ايجاد 2 علم به عدد 2 داريم و چنان كه پس از بوجود آمدن و قرار گرفتن در روابط عددى نيز ، علم به آن 2 داريم و حتّى علم به مقدّمات و شرائط و عوامل بوجود آمدن 2 را هم مىدانيم . ممكن است گفته شود : علم ما به 2 در موقع تجريد و دريافت آن در ذهن مسبوق است به يادگيرى قبلى چه در صورت كتابتى آن ، و چه در تجريدهاى
هامش
( 1 ) ليلى و مجنون ، مقدّمه ، ص 8 .