مىآيد : فعّاليّت يكم - توجّه به مضمون فوق و فهم كامل آن ، دوم - بيان آن در قالب شعرى فوق كه حافظ آن را سروده است . ذهن شما با فعّاليّت يكم از قالب الفاظ انفرادى و تركيبى شعر حافظ عبور مىكند و رو به مضمون آن مىرود ، يعنى آن قالب الفاظ مانند آيينهء محض فقط مضمون را ارائه مىكند ، ولى در فعّاليّت دوم خود قالب الفاظ مزبور بدانجهت كه از حافظ است ، براى ذهن استقلالا مطرح است ، مثلا مضمون فوق را خيلى از شعراء و نويسندگان گفتهاند ، ولى هيچ يك بزيبائى شعر حافظ نبوده است و لذا شما آن را برگزيدهايد .
مثال دوم - مربوط به زيباييها مىشود . تماشاگران زيباييها را مىتوان به گروههائى مختلف تقسيم كرد ، اختلاف اين گروهها به علل گوناگون مستند است ، يكى از علل بسيار مهمّ ، درجهء شناخت و معرفت اشخاص است در بارهء واقعيّات تشكيل دهندهء زيباييها . كسانى هستند كه از زيبائى فقط سطح ظاهرى خوشايند آن را تماشا مىكنند و از آن لذّت مىبرند ، نه در بارهء عناصر تشكيل دهندهء آن مجموعه كه زيبائى را بوجود آورده است مىانديشند و نه در بارهء عوامل درونى درك زيبائى . كسانى ديگر هستند كه با ديدن يك نمود زيبا با معانى گوناگونى در دو قطب درون ذاتى خويشتن و برون ذاتى كه آن موضوع زيبا است ، روياروى مىشوند ، لذا مىبينيد كه در بارهء يك موضوع زيبا تفسيراتى گوناگون ابراز مىشود دريافتها از زيبائى يك دسته گل زيبا ، يك آبشار زيبا ، يك مهتاب زيبا ، آسمان زيبا ، به هيچ وجه يكسان نمىباشند . يك انسان معمولى از درك زيبائى آسمان به يك « به به زيباست » قناعت مىكند ولى ميرفندرسكى مىگويد :
چرخ با اين اختران نغز و خوش زيباستى
صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى
صورت زيرين اگر با نردبان معرفت
بر روى بالا همان با اصل خود يكتاستى
مولوى مىگويد :
آوازهء جمالت از جان خود شنيدم
چون آب و باد و آتش در عشق تو دويدم