و فراگيرترين آنها در دادگرى و جامعترين آنها به رضاى اين مردم باشد كه متن جامعه را تشكيل مىدهند ، زيرا خشم و غضب اين مردم ، رضا و خشنودى خواصّ و چشمگيران را از بين مىبرد ، ولى خشم و غضب خواصّ و چشمگيران با خشنودى اين مردم بخشوده مىشود . ) با امثال اين جملات رابطهء امير المؤمنين عليه السّلام با اين گروه سوم به خوبى روشن مىشود كه پرداختن به آن چه از نظر سياسى و چه از نظر اخلاق الهى در درجهء اوّل از اهمّيّت تلقّى شده است .
تقسيم پنجم - اين تقسيم كه در بارهء انسانهائى است كه وظايفى را بعنوان عبادت خدا انجام مىدهند ، چنين است : 1 - گروهى هستند كه خدا را از روى رغبت در نعمتهاى دنيوى و اخروى الهى عبادت مىكنند ، اين گونه عبادت مخصوص تجّار سوداگر است .
2 - گروهى ديگر خدا را به جهت ترس عبادت ميكنند ، اين عبادت هم كار بردگان ناتوان و بىاختيار است .
3 - مردمى هستند كه خدا را بانگيزگى لزوم سپاسگزارى عبادت ميكنند ، اينست عبادت آزادگان كه از سوداگرى و جبر ناتوانى رها و آزادند .
3 - مبانى استدلال در نهج البلاغه
در مبحث استدلال منطقى و حكمى انواعى از استدلال را متذكَّر شديم كه در حدود هفت نوع مىباشد . دو نكته را بعنوان تبصره در اين مورد متذكَّر مىشويم .
نكتهء يكم - اين كه گفتيم در حدود هفت نوع ، براى اينست كه ممكن است بعضى از انواع با بعضى ديگر با در نظر گرفتن جهت جامع مشترك بوده باشند .
نكتهء دوم - منظور از استدلال در همهء انواع هفتگانه معناى رسمى آن نيست كه انسان مقدّماتى را با شرائط خاصّ منطقى رسميش در نظر گرفته و آن گاه نتيجه را از آن مقدّمات استنتاج نمايد ، بلكه مقصود توجيه انسانها براى دريافت واقعيّات است و حتّى منظور از آن انواع استدلال كه رسما در منطق مطرح شده است با توجّه