تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣

1 - توصيف منطقى

- منظور از توصيف منطقى ، تعريف باصطلاح منطقى رسمى نيست كه عبارتست از حدّ تامّ و حدّ ناقص و رسم تامّ و رسم ناقص ، بلكه مقصود تذكَّر به واحدهاى روشن و آشنا با ذهن است ، براى درك واحدهاى مجهول و تاريك . نمونه اى از اين توصيف بقرار زير است : يك - « توصيف قلب » : از رگهاى انسانى قطعهء گوشتى آويزان است كه شگفت انگيزترين عضويست كه در كالبد اوست . اين قطعهء گوشت قلب است . براى اين قلب موادّى از حكمت و اضدادى مخالف آن وجود دارد : اگر اميد [ افراطى ] بر آن روى آورد ، طمع ذليلش مىكند و اگر طمع او را به هيجان آورد ، حرص و آز هلاكش مىنمايد . اگر يأس بر او پيروز شود ، تأسّف او را مىكشد . اگر غضب بر او عارض شود ، بغض و تندى او شدّت مىيابد . اگر خوشنودى او را خوشحالش بسازد ، حقايقى را بفراموشى مىسپارد . اگر ترس او را احاطه كند ، بيم و اجتناب مشغولش مىنمايد . اگر امر براى او گشايش يابد ، غرور او را از خود بربايد . اگر مالى را بيندوزد ، بىنيازى طغيانگرش مىسازد . اگر مصيبتى به او برسد ، جزع و داد و بيداد رسوايش نمايد . اگر فقر و بينوائى او را بگزد ، ناگواريها او را به خود مشغول مىسازد . اگر گرسنگى بزحمتش اندازد ، ناتوانى بزمينش مىنشاند . اگر در سيرى افراط كند ، پر خورى مبتلا به دردش مىنمايد ، هر تقصيرى در بارهء قلب ضرر به آن مىزند و هر افراطى در بارهء آن ، فاسدش مىكند . » ( لقد علَّق بنياط هذا الإنسان بضعة هى أعجب ما فيه : و ذلك القلب . و ذلك أنّ له موادّ من الحكمة و أضدادا من خلافها ، فإنّ سنح له الرّجاء أذلَّه الطَّمع و إن هاج به الطَّمع أهلكه الحرص و إن ملكه اليأس قتله الأسف و إن عرض له الغضب اشتدّ به الغيظ و إن أسعده الرّضى نسى التّحفّظ و إن غاله الخوف شغله الحذر و إن اتّسع له الأمر استلبته الغرّة و إن أفاد مالا أطغاه الغنى و إن أصابته مصيبة فضحه الجزع و إن عضّته الفاقة شغله البلاء و إن جهده الجوع قعد به الضّعف و إن أفرط به الشّبع