عدل ، نبوّت ، امامت و معاد ) و چون اين عقائد مربوط به واقعيّات ثابت و لا يتغيّر مىباشند ، لذا همواره ثابت و فوق دگرگونىها هستند .
قسمت دوم - احكامى است كه با نظر به طبيعت اصلى بشر در اصلاح دو بعد مادّى و معنوى بشرى و تنظيم و تهذيب آن دو ، ابلاغ شده است .
اين احكام تابع مبانى كلَّى بعد جسمانى و اصول كلَّى بعد معنوى بشر بوده و قابل تغيير نمىباشند و اين احكام و تكاليف را پيشرو مىنامند ، زيرا انسانها اگر خواهان صلاح بعد مادّى و معنوى و دورى از فساد آن دو بعد باشند بايد از اين احكام و تكاليف پيروى نمايند و هيچ گونه تمايلات نمىتواند آنها را تغيير بدهد . بعنوان مثال : قرار دادن انسان خود را در معرض بيمارى محكوم به حرمت است ، زيرا به بعد جسمانى انسان آسيب مىرساند و همچنين انسان نمىتواند اندك ضررى به بعد جسمانى ديگران ضررى برساند . اين يك حكم پيشرو است و قابل تغيير نيست . همچنين وارد كردن آسيب معنوى بر خود و بر ديگران ، مانند تأييد جهل خود و ديگران ، و اهانت بر شرف و حيثيّت و كرامت خود و ديگران كه محكوم به حرمت است مىباشد و به هيچ وجه قابل تغيير نيست . همچنين رباخوارى كه زايانيدن پول بدون كار و كوشش است و قمار كه سرطان اقتصادى ناميده مىشود و مىگسارى كه باضافهء اين كه مبارزه با هشيارى و خرد است ضررهاى جسمانى آن نيز كاملا روشن است و نكاح محارم كه ضررش از ديدگاه علمى ثابت شده است و ديگر محرّمات مضرّ بر بعد مادّى انسان احكام ثابت و لا يتغيّر مىباشند و بشر در اين احكام پيرو است نه به جهت تعبّد محض ، بلكه به جهت حكم صريح عقل بواقعيّت دائمى اين احكام مادامى كه بشر داراى اين ساختمان جسمانى مىباشد . و نيز مانند عبادات با كيفيّات مختلف در شرايط گوناگون كه علَّت اساسى همهء آنها ، جذب شدن انسان در حال معرفت به كمال الهيست و بعبارت ديگر عبادت يعنى قرار گرفتن بشر در موقعيّت رصد گاهى كه رو به بينهايت نصب شده و در حال انجذاب به آن مىباشد . البتّه كيفيّتها و كمّيّتهاى مختلفى براى عبادات در اديان الهى آمده است كه خللى به آن علَّت اساسى كه گفتيم وارد نمىسازد .
بشر در عمل به اين احكام ثابت نيز پيرو است و احكام جنبهء پيشروى دارند .
قسمت سوم احكام پيرو
،
يعنى اين بشر است كه راه خود را در ابعاد گوناگون زندگى انتخاب مىنمايد و خود را مشمول حكمى خاصّ كه براى آن انتخاب شده