من در نوشته هايم يا درسهائى كه به دانش پژوهان مىگويم ، يا در مباحث مختلف كه به اين مسأله مىرسم ، با همهء تار و پودهاى وجودم و با تمامى نيروهاى مغزى و سطوح روانىام ، مضمون بيت زير را در مىيابم كه
روزگار و چرخ و انجم سر بسر بازيستى
گر نه اين روز دراز دهر را فرداستى
مقدارى از تكاليف و وظائفى را خداوند متعال براى رشد و تكامل بندگانش بوسيلهء پيامبران ابلاغ فرموده است كه با نظر به هويّت و نتائج آنها ، هر خردمندى مىپذيرد كه آن تكاليف و وظائف منحصرترين وسائل براى اعتلاء و ترقّى انسانى است كه بايد انجام بدهد . همچنين اصول ديگرى كه در اديان الهى آمده و ثابتند . امّا جنبهء متغيّر مذهب ، عبارتست از قابليّت انطباق اصول و قواعد كلَّيّهء آن ، با نيازهاى مادّى و معنوى حيات آدمى . بتوضيح اين كه تكاليف و احكامى كه مذهب ( البتّه مقصود مذاهب حقّه است ) مىآورد ، همانطور كه مختصرا اشاره نموديم ، براى قرار دادن انسان در « حيات معقول » در مسير كمال است و هيچ گونه ترديدى نيست در اين كه حيات طبيعى آدمى كه حيات معقولش تنظيم كننده و اعتلاء دهندهء آن است ، از آغاز زندگى بنى نوع بشر در تغيير و تحوّلهاى رو بنائى بوده است ، بنا بر اين همان تكاليف و احكام در مواردى كه تغييرات وارده بر حيات طبيعى آدمى ، تغييرات منطقى و قانونى است ، براى انطباق بر آنها ، دگرگون مىگردد . همان مثالهاى معروف را كه حتّى يك مسلمان عامى هم ميداند در نظر بياوريد - در روزگار گذشته وسائل حركت و نقل و انتقال بسيار ساده و ابتدائى مانند چارپايان و زورقها و سفينههاى بسيار اوّليّه بوده است ، امروزه پس از اكتشافات فراوان و شگفت انگيز در وسائل نقليّه و همچنين گسترش ارتباطات ميان جوامع بشرى ، قطعى است كه اگر حركت موضوع تكليف باشد ، با وسائل نقليّهء جديد خواهد بود نه با وسائل قديم . بطور كلَّى كسانى كه مىخواهند در بارهء مذهب حقّ مخصوصا اسلام اظهار نظر نمايند ، بايد به اين قانون كلَّى اطَّلاع پيدا كنند كه
هر دين الهى ( مذهب حقّ ) با نظر به ثابت بودن و متغيّر بودن به پنج قسمت اساسى تقسيم مىگردد
:
قسمت يكم - اصول و عقائد كلَّى و اساسى
مانند اصول پنجگانه ( توحيد ،