كه از كار مستقيم براى زندگانى معاف بودند ، يك سلسله تكاليف لازم اجتماعى را عهده دار بودند . « در اين جملات كه با حسّاسيّت شديد نويسنده به مذهب در ردّ و طرد مذهب گفته شده است ، مطالبى را كه بايد در نظر گرفت ، مطرح و داورى را بعهدهء كسانى مىگذارم كه مبتلا به حسّاسيّت نبوده ، و اطَّلاعات لازم و كافى آنان در علوم انسانى ، توانسته باشد هويّت مذهب و نتائج عمل به آن و طبيعت تربيت نشدهء بشرى را در سوء استفاده از مذهب درك و دريافت كرده باشد .
مطلب يكم - نويسنده مىگويد : « سه خاصّيّت مهمّ مذهب را رو به فناء مىبرد
:
1 - اختلاف مذهب با علم - مذهب اگر صحيح باشد ، بايد ثابت باشد و حال آنكه علم متغيّر است و انسان متمدّن نمىتواند منكر ادراكات خود بشود و اگر مذهب مانند علم تغيير پذيرد ، پس هر يك از حالات آن نيز صحّت مطلق را از دست مىدهد و خود را معدوم مىكند . « نمىدانم چه علَّتى موجب شده است كه نويسنده جنبههاى ثابت علوم را كه عبارتست از واقعيّتهاى منظَّم در جهان عينى [ كه حتما مورد قبول نويسنده و مكتب او است ] ناديده گرفته و توجّهى به آن ننموده است مىبايست نويسنده بداند كه آن قضاياى كليّه اى كه متفكَّران در شناخت اجزاء و روابط موجودات بعنوان قوانين و اصول علمى از واقعيّتهاى منظَّم انتزاع مىكنند قابل دگرگونى است ، زيرا بشر در موارد فراوان در ارتباط با جهان عينى و موجوديّت خود [ براى شناخت آن دو ] بخطا مىرود و با پيشرفت تدريجى در مشاهدات و تجارب و بروز بارقههاى مغزى ، خطاهاى خود را تصحيح مىنمايد . بعنوان مثال - منظومهء شمسى از تعدادى كرات كوچك و بزرگ با كيفيّتهاى معيّن ، تشكيل شده و واقعيّت دارد و اين واقعيّت بدون نظم و هويّتهاى تعيّن يافته براى خود امكان ناپذير است ، ولى در دورانهاى قديم ، بطليموس در ارتباط شناخت با همين منظومه نظريّاتى بر مبناى قوانينى كه درك كرده بود ، ابراز مىدارد كه بعدها خطا بودن آن نظريّات بوسيلهء بعضى از دانشمندان مسلمين مانند ابو الوفاء بوزجانى كه بنا بگفتهء پىيرروسو : « علاوه بر حركتى كه بطليموس كشف كرده است ، توانسته يك حركت كوچك ديگر ماه را نيز معلوم نمايد و بعدها