* ( الآفِلِينَ . فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ . فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ . إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَالأَرْضَ حَنِيفاً وَما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ ) * ( 1 ) ( هنگامى كه تاريكى شب فرا رسيد ، ستاره اى ديد و گفت : اينست پروردگار من ، وقتى كه ستاره ناپديد شد ، گفت : من ناپديد شوندگان را دوست نمىدارم . و هنگامى كه ماه را در حال تابيدن ديد ، گفت : اينست پروردگار من ، وقتى كه ناپديد شد ، گفت : اگر پروردگار من ، مرا هدايت نكند از قوم گمراهان خواهم بود . و هنگامى كه آفتاب را در حال تابيدن ديد ، گفت : اينست پروردگار من ، اين بزرگتر است ، وقتى كه ناپديد شد گفت : اى قوم من ، من از آن شركى كه شما مىورزيد بيزارم . من روى خود را بسوى خداوندى گردانيدم كه آسمانها و زمين را آفريده است [ من اين گرايش را ] در حالى كه بر مبناى دين فطرى حركت مىكنم ، انجام مىدهم و از مشركان نيستم . ) به اضافهء اين كه حضرت ابراهيم عليه السّلام با عنايات خداوندى بمقام اعلاى شهود و ديدن ملكوت الهى نائل آمده بود و مىتوانست قوم خود را از اين طرق و اعجازهائى كه نشان مىداد ملزم كند و به دين خود هدايت نمايد ، ولى حضرت ابراهيم عليه السّلام باضافهء استفاده از اعجازها و ارائهء طرق هدايت ، استدلال عقلى را براى قوم خود بميان مىآورد و از طريق علمى محسوس آنان را به گرايش به خداوند يگانه و اجتناب از شرك و پرستش غير ذات اقدس ربوبى تشويق و تحريك مىنمود . اين روش كه حضرت ابراهيم براى هدايت قومش در پيش گرفت ، روش استدلال به حركت بود . معناى اين استدلال چنين است كه اوّلًا - خالق موجوداتى كه هر لحظه به او نيازمند مىباشند ، نبايد با ناپديد شدن و قطع ارتباط با مخلوقات خود ، از اجراى فيض وجود باز بماند . ثانيا خود حركت اگر چه به افول و ناپديد شدن فعلى هم نيانجامد ، طبيعتا تعيّن محدود كننده و دگرگونى در وضع و مختصّات را دارا مىباشد ، در صورتى كه خداوند تعيّن جسمانى و محدوديّت ندارد . ثالثا - بدانجهت
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 31
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣١
هامش
( 1 ) الأنعام آيهء 76 تا 79 .