( و قوم ابراهيم با وى به احتجاج ( مجادله ) برخاستند . ابراهيم گفت : آيا در بارهء خدا با من به احتجاج مىپردازيد در حالى كه خدا هدايت كرده است مرا و من از آنچه كه شما بعنوان شريك خداوندى پذيرفتهايد نمىترسم [ اگر كفر بان بورزم از ضررش هراسى ندارم و اگر عبادتش كنم اميد سودى از آن به دل راه نمىدهم ، زيرا آنها يا بتهائى هستند كه شكسته مىشوند و من آنها را شكستم و يا ستاره و ماه و خورشيدند كه حركت موجود در آنها ، حدوث و محدوديّت آنها را اثبات مىكند . ] مگر خداى من چيزى ديگر بخواهد [ مثلا من از توجّه به خدا منصرف شوم و راه انحراف پيش بگيرم و خداوند عنايت خود را از من سلب كند و در نتيجه شرك به خدا بورزم يا اين كه خداوند همان موجودات جامد را بگونه اى دگرگون كند كه نفع و ضررى داشته باشند . البتّه در اين صورت هم باز كسى كه آن دگرگونى را در آن موجودات بوجود آورده است خداوند يگانه است . ] علم خداى من بر همه چيز گسترده است ، آيا متذكَّر نمىشويد و چگونه بترسم از آنچه كه شما شرك بوسيلهء آن مىورزيد ( بتهائى كه نه توانائى سود رساندن دارند و نه قدرت وارد كردن ضرر ) ولى شما از اين كه شرك به خدا مىورزيد كه خدا در بارهء آن سلطه و اختيارى بشما نازل نكرده است نمىترسيد . كدام يك از ما دو گروه ( من و پيروانم يا شما ) براى امن شايسته تريم اگر بدانيد .
كسانى كه ايمان آورده و ايمانشان را با ظلم در نياميختند براى آنانست امن و آنانند هدايت يافتگان . و اين حجّت ما بود كه آن را به ابراهيم داديم كه به قوم خود ابلاغ كند ما درجات آنان را كه بخواهيم بالا مىبريم قطعا پروردگار تو حكيم و دانا است . ) صفت بيست و دوم - هدايت شدهء خداوندى . صفت بيست و سوم سالك و ارائه كنندهء راه امن در آيات مزبوره مسئلهء بسيار با اهمّيّتى كه گوشزد شده است اين است كه راه حضرت ابراهيم عليه السّلام در زندگى با همهء ابعادش امنترين راهها است . دلايل اين قضيّه در آيات قرآن مجيد با كمال وضوح مشاهده مىشود .
ابراهيم خليل عليه السّلام زندگى و مرگ خود را با تمامى ابعادى كه دارند مستند به خداوند بخشندهء كمال اعلا مىداند ، نه به يك عوامل ناآگاه طبيعت و انگيزههاى طبيعى حيوانى خود و ديگر همنوعانش . خداوند خطاب به پيامبر اسلام مىفرمايد : * ( قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيايَ وَمَماتِي لِلَّه رَبِّ الْعالَمِينَ . لا شَرِيكَ لَه
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 33
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٣