تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
از محبّت تلخها شيرين شود از محبّت مسها زرّين شود از محبّت دردها صافى شود وز محبّت دردها شافى شود از محبّت خارها گل مىشود وز محبّت سركه‌ها مل مىشود از محبّت دار تختى مىشود وز محبّت بار بختى مىشود از محبّت سجن گلشن مىشود بى محبّت روضه گلخن مىشود از محبّت نار نورى مىشود وز محبّت ديو حورى مىشود از محبّت سنگ روغن مىشود بى محبّت موم آهن مىشود از محبّت حزن شادى مىشود وز محبّت غول هادى مىشود از محبّت نيش نوشى مىشود وز محبّت شير موشى مىشود از محبّت سقم صحّت مىشود وز محبّت قهر رحمت مىشود از محبّت مرده زنده مىشود وز محبّت شاه بنده مىشود اين محبّت هم نتيجهء دانش است كى گزافه بر چنين تختى نشست دانش ناقص كجا اين عشق زاد عشق زايد ناقص امّا بر جماد
مولوى دستور به ايجاد صلح و صفا و خوش بينى در ميان انسانها و توصيه بان ، هم در منابع معتبر اسلامى آمده و هم در ادبيات جلوهء بسيار عالى داشته است ، بعنوان نمونه :
يكى نصيحت من گوش دار و فرمان كن كه از نصيحت سود آن كند كه فرمان كرد همه به صلح گراى و همه مدارا كن كه از مدارا كردن ستوده گردد مرد اگر چه قوّت دارى و عدّت بسيار به گر صلح در آى و به گرد جنگ مگرد نه هر كه دارد شمشير ، حرب بايد ساخت نه هر كه دارد فازهر ، زهر بايد خورد
ابو الفتح بستى
آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است با دوستان مروّت با دشمنان مدارا
حافظ امير المؤمنين عليه السّلام پس از ضربتى كه بر سر مباركشان فرود آمد ، در ساعات آخر عمر دو فرزندش امام حسن و امام حسين عليهما السّلام را به طور جدّى به اصلاح ذات البين توصيه فرمودند كه بالاتر از حدود اشباع عواطف بوده و آن را از بزرگترين