تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
بيا تا قدر همديگر بدانيم كه تا ناگه ز يكديگر نمانيم چو مؤمن آينهء مؤمن يقين شد چرا با آينه ما روگردانيم كريمان جان فداى دوست كردند سگى بگذار ما هم مردمانيم غرضها تيره دارد دوستى را غرضها را چرا از دل نرانيم گهى خوشدل شوى از من كه ميرم چرا مرده پرست و خصم جانيم چو بعد مرگ خواهى آشتى كرد همه عمر از غمت در امتحانيم كنون پندار مردم آشتى كن كه در تسليم ما چون مردگانيم چو بر گورم بخواهى بوسه دادن رخم را بوسه ده كاكنون همانيم خمش كن مرده وار اى دل ازيرا به هستى متّهم ما زين زبانيم
مولوى ( 1 )

5 - قانون كنش و واكنش كه در پشت پردهء محسوسات جريان دارد ، تحريك به پيوستگى انسانها به يكديگر كرده و از گسيختن از همديگر و خصومت و اضرار جلوگيرى مىنمايد : ) *

سيل بر خانهء من زور چرا مىآرد من كه بيوقت در خانهء يارى نزدم
صائب تبريزى
سنگ بر شيشهء دلهاى پريشان نزديم ايمن از سنگ مكافات بود شيشهء ما
غيرت همدانى
بنا اميدى از آن خوشدلم كه چرخ نيافت بهانه اى كه توان از من انتقام كشد
شقاقى اصفانى
درخت دوستى بنشان كه كام دل ببار آرد نهال دشمنى بر كن كه رنج بىشمار آرد
حافظ
عيسى به رهى ديد يكى كشته فتاده حيران شد و بگرفت بدندان سر انگشت گفتا كه كه را كشتى تا كشته شدى زار تا باز كجا كشته شود آنكه ترا كشت انگشت مكن رنجه به در كوفتن كس تا كس نكند رنجه به در كوفتنت مشت
منسوب به ناصر خسرو
هامش
( 1 ) ديوان شمس .