آب را چون مدد بود از آب
گلستان گردد آنچه بود خراب
( 1 ) حكيم سنائى غزنوى شاعرى ديگر گفته است :
آن پنج گهر كز صدف يك پشتند
در دست كمال و مردمى انگشتند
چون فرد شوند در نظرها هيچند
چون جمع شوند بر دهنها مشتند
( 2 ) ز دانا تو نشنيدى اين داستان
كه بر گويد از گفتهء باستان
كه گر دو برادر نهد پشت پشت
تن كوه را باد ماند به مشت
( 3 ) حكيم ابو القاسم فردوسى
همرهى شرط است اندر كارها
تا رسد آسان به منزل بارها
و رنه جز رنج و زيان نايد پديد
سازش ناسازگاران كس نديد
( 4 ) رشيد ياسمى
غرض ز انجمن و اجتماع جمع قواست
چرا كه قطره چو شد متّصل بهم درياست
ز قطره ، ماهى پيدا نمىشود هرگز
محيط بايد كزوى نهنگ خواهد خاست
ز قطره هيچ نيايد ولى چو دريا گشت
هر آنچه فيض تصوّر كنى از آن شاياست
به قطره كشتى هرگز نمىتوان راندن
چرا كه او را نه عمق هست و نه پهناست
ز گندمى نتوان پخت نان و جوع نشاند
چو گشت خرمن و خروار وقت برگ و نواست
ز فرد فرد محال است كارهاى بزرگ
ولى ز جمع توان خواست هر چه خواهى خواست
اگر مرا و تو را عقل خويش كافى بود
چرا به حكم خداوند امر بر شور است
قواى چند چو در يك مقام جمع شود
بهر چه رأى كند روى فتح با آن جاست
بلى ببايد جمعيّت و وفاق نمود
كه هر چه هست ز اجماع و اتّفاق بپاست
بدين دليل يد الله مع الجماعه سرود
كه با جماعت دستى قوى ، يدي طولاست
ولى چو تفرقه اندر ميان جمع فتد
همان حكايت صوفى و سيّد و ملَّاست
پس اجتماع ببايد زروى دانش و علم
كه علم اگر نبود اجتماع بى معناست
( 5 ) اديب الممالك فراهانى
هامش
( 1 ) اين ابيات را اديب دانشور و محقّق متتبّع آقاى حسين آهى براى اين جانب فرستادهاند ، بدينوسيله از زحمات ايشان تشكَّر مىنمايم .
( 2 ) اين ابيات را اديب دانشور و محقّق متتبّع آقاى حسين آهى براى اين جانب فرستادهاند ، بدينوسيله از زحمات ايشان تشكَّر مىنمايم .
( 3 ) اين ابيات را اديب دانشور و محقّق متتبّع آقاى حسين آهى براى اين جانب فرستادهاند ، بدينوسيله از زحمات ايشان تشكَّر مىنمايم .
( 4 ) اين ابيات را اديب دانشور و محقّق متتبّع آقاى حسين آهى براى اين جانب فرستادهاند ، بدينوسيله از زحمات ايشان تشكَّر مىنمايم .
( 5 ) اين ابيات را اديب دانشور و محقّق متتبّع آقاى حسين آهى براى اين جانب فرستادهاند ، بدينوسيله از زحمات ايشان تشكَّر مىنمايم .