خلاصه ، اگر چه اين واحدهاى درجهء 2 مىتوانند بعنوان عوامل جلب افراد به يكديگر عمل كنند ، ولى مشروط به اين كه سود و زيان فردى در كار نباشد . با يك دقّت لازم مىتوان گفت همهء اين واحدها و اتّحادها و اشتراكها و وحدتها در معرض بهره بردارى براى اشباع حسّ خودخواهىهاى آدميان بوده است ، يعنى همهء آنها در معرض استفاده در راه خودخواهى قرار مىگيرند ، لذا مىتوان گفت : فداكارى در راه نژاد ، يا هر موضوع ديگرى مانند افراد هم محيط طبيعى و افراد اجتماع خود ، فداكارى در راه خويشتن است ، بطورى كه مىتوان اين دو كلمهء « نژاد من » را به كلمهء « من » تبديل نمود .
بعضى از واحدهاى دو نوع واحدهاى طبيعى درجهء 1 و 2 مىتوانند به دو نوع اجبارى و اختيارى تقسيم شوند ، مانند انتخاب اختيارى اجتماع مخصوص و محيط طبيعى و مكان مخصوص براى زندگى [ در واحدهاى طبيعى درجهء 2 ] و مانند انتخاب اختيارى مواد براى تعقّل و تجسيم و به فعليّت رسانيدن نبوغ در مسير خاصّ .
3 - صيانت ذات
كه در حيات انسان مقتضى تشكَّل و ارتباطات جمعى مىباشد ، گاه براى دفع مزاحم از سر راه زندگى كه هم دو يا چند انسان عادل و با فضيلت را به يكديگر مىپيوندد و هم اشخاص درنده را كه اگر خطر مزاحم نبود همديگر را مىدريدند مانند دست بهم دادن شير با خرگوش و پلنگ با آهو و گربه با موش براى دفع دشمن ، چنان كه براى بدست آوردن سود ممكن است ميليونها انسان با داشتن هوىها و آرمانهاى مختلف و متضادّ ، به يكديگر جذب شوند و هماهنگ گردند . ولى اين هماهنگىهاى ناشى از فرار از ضرر و جلب سود كه مانند جهانگشايانى به يكديگر جذب مىشوند و متّحد مىگردند ، هيچ گونه داراى ارزش ذاتى نيست ، بلكه گاهى در صورت دوم كه اتّحاد براى جلب سود است ، مزاحم انسانها و بر هم زنندهء زندگى ديگران نيز مىباشد مگر براى تحقّق بخشيدن به هدفهاى والاى انسانى كه در آيات قرآنى نيز آمده است و ما نمونه اى از آن آيات را خواهيم آورد .
به نظر مىرسد كه شعراى عاليقدر ما اين گونه اتّحاد و هماهنگى را توصيه كردهاند ، [ نه اتّحاد و هماهنگى مغولان را ] از آن جمله :