تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
خواسته‌ها و فعّاليّتهايش با محيط جغرافيائى و فرهنگى و حقوق تثبيت شده و سياست حاكم بر آن موقعيّتى كه روان در آن زندگى مىكند ، نخواهد بود . و اگر من گسترش و تأثير و تأثّر خود را با جهان هستى بر مبناى قرار گرفتن در جاذبهء هدف اعلائى در جهان معنىدار عملى نمايد ، حدّ معتدل آن ، بدون پذيرش و عمل به ارزشهاى اخلاق كمالى قابل تصوّر نخواهد بود . اصطلاح اخلاق كمالى كه عبارتست از اتصّاف به صفات عالى انسانى يك اصطلاح جديد است كه در همين مبحث تا حدودى آن را توضيح خواهيم داد ، ريشه‌هاى نهائى آن صفات عالى كه اتّصاف به آنها در ماهيّت اخلاق كمالى مأخوذ است ، از سرچشمهء كمال الهى سيراب مىشود . براى اثبات استناد اين اخلاق به سرچشمهء كمال الهى ، تاكنون دلائلى اقامه شده است كه ما فقط بيكى از آنها كه روشنتر از همه است اشاره مىنمائيم . آن دليل اينست كه اخلاق كمالى مقتضى گذشت از لذائذ و امتيازات است بدون در نظر داشتن پاداش و هرگونه سوداگرى . و اين گذشت نمىتواند جز به حسّ كمال گرايى مستند باشد كه خداوند متعال در درون انسانها بوجود آورده است . اگر در اين مطلب كه بيان كرديم ، دقّت شود ، خواهيم ديد كه اخلاق طبيعى جبرى بعنوان خوش برخوردى با ديگر انسانها و اجتناب از تضادّ و تزاحم با آنان به انگيزگى ضرورت قابل تنفّس ساختن فضاى جامعه براى زندگى اجتماعى ، يك اخلاق جبرى معامله ايست كه بيرون از منطقهء ارزشها است . اخلاقى كه حكمت اعلاى انسانى و انبياى عظام و اولياى انسان شناس مطرح مىكنند ، آن اخلاق جبرى معامله اى نيست كه براى صرفه جويى در بودجه هائى كه مردم جامعه براى ادارهء مجرمين و كيفرهاى آنان مىپردازند ، ترويج مىشود . اخلاق جبرى معامله اى در حقيقت كار يك يدكى مجّانى را براى اجراى حقوق به عهده مىگيرد و هيچ نقشى در دگرگون كردن و ساختن انسانها در مسير آرمانهاى « حيات معقول » ندارد و همچنين اخلاق كمالى از سنخ اخلاق رسومى هم نيست كه انگيزه‌هاى ثابت و گذرا و اصلى و فرعى فرهنگ يك جامعه آن را تثبيت نمايد ، به اضافهء اين كه ممكن است اخلاق رسومى