يكى از بزرگترين نتايج فعّاليّت عنصر گسترش با برخوردارى از آزادى ، نوگرائى و تازه ديدن همهء رويدادها و لحظات هستى است .
تجارب طولانى در امتداد تاريخ بشرى اين حقيقت را اثبات كرده است كه هر متفكَّر و مكتبى كه خواسته است بشر را در نظام ( سيستم ) بسته قرار بدهد ، در حقيقت عنصرى از اساسىترين عناصر روانى بشر را حذف كرده است ، و هنگامى كه يك عنصر اساسى از روان بشر حذف شد ، بحث و تحصيل اعتدال روانى يكى از موهومات سرگرم كننده يا فريب دهنده اى است كه براى تفكَّرات ماكياولى مناسب است . آنچه كه مشاهده شده اينست كه استعداد انعطاف بشرى و نوگرايى و نوبينى او بقدرى اصيل و نيرومند است كه براى تغيير موقعيّت گذشته به موقعيّت جديد كه برآورندهء آرمان او مىباشد از هيچگونه تلاش و گذشت و فداكارى مضايقه نمىكند . اگر كسى در بررسى و شناخت حدّ معتدل روان ، دو پديدهء بسيار مهمّ آزادى و نوگرائى و نوبينى را به حساب نياورد ، او در بارهء انسان سخنى مفيد نخواهد گفت . به ابيات زير از مولوى توجّه فرمائيد :
تازه مىگير و كهن را مىسپار
كه هر امسالت فزون است از سه پار
( 1 ) جان فشان اى آفتاب معنوى
مر جهان كهنه را بنما نوى
اى جهان كهنه را تو جان نو
از تن بيجان و دل افغان شنو
خواجه گفتش فى امان اللَّه برو
مر مرا اكنون نمودى راه نو
هين بگو تا ناطقه جو مىكند
تا به قرنى بعد ما آبى رسد
گر چه هر قرنى سخن نو آورد
ليك گفت سالفان يارى كند
تا نزايد بخت تو فرزند نو
خون نگردد شير شيرين خوش شنو
دفع علَّت كن چو علَّت خو شود
هر حديث كهنه پيشت نو شود
تا كه از كهنه برآرد برگ نو
بشكفاند كهنه صد خوشه ز نو
هامش
( 1 ) اصرار شديد متفكَّران و حكماء و عرفاى مسلمين به اهتمام به استعداد نوگرايى و نوبينى تا آنجا كه مولوى در مثنوى در بيش از 200 مورد آن را مطرح مىنمايد ، دليل آن است كه « حيات معقول » در اسلام ، نظامى است باز كه حدّ اعتدال روانى بدون محاسبهء آن ، معقول نمىباشد .