إن لم تعلم من أين جئت لا تعلم إلى أين تذهب
( اگر ندانسته اى از كجا آمده اى نخواهى دانست كه بكجا مىروى . ) شيخ محمود شبسترى اين مطلب را در يكى از ابيات گلشن راز چنين سروده است :
دگر گفتى مسافر كيست در راه
كسى كاو شد ز اصل خويش آگاه
آرى ، كاروانيانى كه رو به يك مقصد اعلا مىروند و عشق بيك حقيقت ، ارواح آنان را شكوفا ساخته است ، مىتوانند اين سرود احياء كننده را بخوانند كه : * ( مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّه مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً ) * . ( 1 ) ( حقيقت اينست كه اگر كسى يك نفس [ انسانى ] را بدون عنوان قصاص يا فساد در روى زمين بكشد ، چنانست كه گوئى همهء انسانها را كشته است ، و هر كس يك نفس [ انسانى ] را احياء نمايد ، چنانست كه گوئى همهء انسانها را احياء نموده است . ) آرى ، فقط اين كاروانيان رو به يك مقصد اعلا مىتوانند معناى دو فرمول : همه 1 و 1 همه را دريابند . فقط اينان هستند كه نغمهء روح افزاى :
اين همه عربده و مستى و ناسازى چيست
نه همه همره و هم قافله و همزادند
را در فضاى گذرگاه تاريخ طنين انداز كنند و بگويند :
خلق همه يكسره نهال خدايند
هيچ نه بشكن از اين نهال و نه بركن
دست خداوند باغ خلق دراز است
بر خسك و خار همچو بر گل و سوسن
خون بنا حقّ نهال كندن اويست
دل ز نهال خداى كندن بركن
بالاتر از اين گفتهء ناصر خسرو هم ، زمزمه اى حيات بخش در درون آنان طنين انداز است كه :
هامش
( 1 ) المائده ، آيهء 32 .