* ( ما خَلْقُكُمْ وَلا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ ) * ( 1 ) ( و نيست آفرينش و برانگيخته شدن شما مگر مانند يك نفس . )
بر مثال موجها اعدادشان
در عدد آورده باشد بادشان
نفس حيوانى سفال جامده است
نفس انسانى كنفس واحده است
كلمهء انسان در بيت دوم از دو بيت مثنوى مولوى و كلمهء مسافر در بيت شيخ محمود شبسترى و كلمهء نهال در ابيات ناصر خسرو قباديانى را نبايد به معناى لغوى آنها منظور نمود ، بلكه مقصود از انسان در بيت مولوى كسى است كه با هويّت اصلى انسانى در اين دنيا زندگى مىكند و مىفهمد كه موجودى است معنىدار در جهانى معنى دار ، و انسانهاى معنى دار در جهان معنىدار هستند كه مىتوانند در يك وحدت عالى مشترك باشند و همچنين مسافرانى كه از اصل خود آگاهند مىتوانند وحدتى تشكيل بدهند .
همينطور براى درك و پذيرش اين كه همهء انسانها نهالهاى باغ خداوندى هستند ، بايد همهء آن نهالها در مجراى روييدن و به ثمر رسيدن در جاذبهء الهى باشند .
دلائل ضرورت محاسبهء اخلاق كمالى در حدّ معتدل روان « آن چنان كه بايد »
دلايل براى ضرورت محاسبهء اخلاق كمالى در حدّ معتدل روان « آن چنان كه بايد » متعدّد است ، و ما بعضى از آنها را كه به نظر مىرسد از اهمّيّت فراوانى برخوردارند ، متذكَّر مىشويم :
دليل يكم
- شهادت تاريخ سرگذشت اقوام و ملل در روى زمين است كه مىگويد : در هر جامعه ايكه قطب نماى وجدان اخلاق كمالى از قضيّهء معروف « به خود بپسند آنچه را كه بر ديگران مىپسندى و بر ديگران مپسند آنچه را كه به خود نمىپسندى » گرفته تا وصول به بهجت معقول در جاذبهء كمال ، عالىتر و صحيحتر كار كرده است ، كشتى زندگى فردى و اجتماعى آن جامعه ، پهنهء درياى تاريخ خود را بدون اختلال در نور ديده است .
هامش
( 1 ) لقمان آيهء 28 .