بدون اين كه سابقهء هستى داشته باشد . اين نظريه اگر مربوط به تربيت خداوندى در بارهء بندگان او باشد صحيح است ، زيرا فيض هستى خداوندى چنان كه همهء پديدههاى طبيعى و فيزيكى عالم خلقت را بطور مستمّر و متجدّد بوجود مىآورد ، همچنان استعدادها و نهادهاى درونى انسانى را هم با فيض خود وارد صحنهء وجود مىسازد .
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ بخوان
مر و را بيكار و بى فعلى مدان
كمترين كارش بهر روز آن بود
كاو سه لشكر را روانه مىكند
لشكرى ز اصلاب سوى امّهات
بهر آن تا در رحم رويد نبات
لشكرى ز ارحام سوى خاكدان
تا ز نرّ و ماده پر گردد جهان
لشكرى از خاكدان سوى اجل
تا ببيند هر كسى عكس العمل
باز بيشكّ بيش از آنها مىرسد
آنچه از حقّ سوى جانها مىرسد
آنچه از جانها به دلها مىرسد
آنچه از دلها به گلها مىرسد
اينت لشكرهاى حقّ بى حدّ و مرّ
بهر اين فرمود ذِكْرى لِلْبَشَرِ
و اگر نظريهء راغب مربوط به جريان پديدهء تربيت در انسانها بوده باشد ، بايد مورد دقّت بيشترى قرار بگيرد ، زيرا تاكنون در بارهء اين مسئله كه « آيا تجربهها و مشاهدات و تعليم و تربيتها با اشكال و وسائل گوناگونى كه دارند ، علم حاصل از آنها را در مغز انسانها و دگرگونى تربيتى را در درون آنان بوجود مىآورند ، يا همهء آنها كارى كه انجام مىدهند ، بذرهاى معلومات و استعدادهاى دگرگون شدن را در انسانها به فعليّت مىرسانند » در بارهء مسئلهء فوق ، دو نظريّه گفته شده است كه ما بطور مختصر متذكَّر شديم . دلائل و شواهدى مخصوصا با نظر به منابع اسلامى در دست است كه نظريّهء دوم را تأييد مىكند و مىگويد : هر انسانى بذرهاى اوّليّهء معلومات و استعدادهاى دگرگون شدن را در نهاد خود دارد و تجربهها و مشاهدات و تعليم و تربيتها با اشكال و وسائل گوناگون ، آنها را به فعليّت مىرسانند و بارور مىسازند . نكتهء ديگرى كه در تعريف راغب بايد مورد توجّه قرار بگيرد ، كلمهء « إلى حدّ التّمام » است . اگر منظور از تربيت ، كار تربيتى خداوندى باشد ، مسلَّم است آنچه كه فيض خداوندى در تربيت هستى انجام مىدهد ، با نظر به استعداد و قابليّت هر موجودى در حدّ كمال و تمام است ، زيرا هيچ بخل و امتناعى از آن منبع فيّاض قابل تصوّر نبوده و به همهء