سيطره و توجيه جوامع را بوسيلهء آنها در اختيار خود بگيرد ، مانند سيطرهء اقتصادى ، حقوقى ، سياسى ، هنرى و غير ذلك . و اگر مقصود هگل از اين كه جنگ سرنوشت عالم را تعيين مىنمايد ، اين است كه پديدهء جنگ انسانها را مجبور مىكند كه براى مقاومت در مقابل اقوياء و باز كردن ميدان براى زندگى خود دست به هرگونه تلاش و تكاپو از تغيير محيط زيست گرفته تا ابتكار و اختراع بزنند ، اين مطلب هم صحيح نيست .
زيرا اوّلا جنگ و پيكار به اضافهء اين كه گاهى ويرانىهاى غير قابل جبران و بدبينىهاى مهلك به بار مىآورد ، همواره تخم عداوت و كينه توزى را در دلهاى مردم مىپاشد و براى كاشتن گلها و رياحين محبّت و عشق انسانها به يكديگر ، جايى در دلها باقى نمىگذارد . آيا بروز بيمارى علاج ناپذير « بيگانگى انسان از انسان » و « بيگانگى انسان از خويشتن » كه در دوران اخير ، جوامع زيادى را مبتلا نموده است ميوههاى كاملا طبيعى تخم عداوت و كينه توزيها نيست . ثانيا همهء مطالبى را كه در ردّ گفتار هراكليتوس گفتيم ، ردّ عقيدهء هگل را نيز در برمىگيرد .
امّا نيچه با اين جمله كه مىگويد : « جنگ عصارهء تمدّن است » هنگامه مىكند البتّه ما با عبارتى كه ذكر كرديم ، روبرو هستيم ، و احتمال اشتباه در ترجمه مىتواند تا حدودى از سختى انتقاد جلوگيرى كند . و بهر حال در مقصود نيچه دو احتمال وجود دارد : يكى اين كه « تمدّن عصارهء جنگ است » . بنا بر اين احتمال ، گفتهء او شبيه بگفتهء هراكليتوس مىشود كه انتقادهاى وارده را بر گفتهء وى مطرح نموديم . دوم اين كه « جنگ عصارهء تمدّن است » همانطور كه خود ترجمه بيان مىكند . بنا بر اين احتمال ، مسئله صورت زشتتر و وقيحترى به خود مىگيرد و با اين جمله اتّهامى بر بشر وارد مىگردد كه از حيث وقاحت با هيچ اتّهام و بدبينى قابل مقايسه نمىباشد . آيا همهء تقلَّاها و فداكارىها و گذشتها و بروز نبوغهاى علمى و هستى شناسى و هنرى و صدها معارف مثبت كه بوجود آورندهء تمدّنها هستند ، براى تيز كردن اسلحهء قتّال و سوزندهء دودمان بشرى است نويسنده مىگويد : « شقّ سوم ، تربيت است . تربيت به آرامى و به صورت سير تكاملى مؤثّر مىافتد . مدينهء فاضله را آنا ايجاد نمىكند ، داروى سحر آميز نمىدهد ، و وعدههاى بىقيد و شرط عرضه نمىدارد . تربيت مستلزم كوشش و انضباط است . تربيت
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 143
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٤٣