در ترقّى دادن و اعتلاء بخشيدن به روحيّات انسانها و برداشتن موانع تكامل از سر راه آنان آيا آدمكشى شاخهاى انسان را تيز مىكند و او را همواره در كندن سنگرها و كمينگيرىها ورزيده تر مىكند ، يا عواطف و تعقّل و خيرانديش بودن مردم را به يكديگر تعالى مىبخشد اين يك نوع تخريب مغز و روان انسانها است كه جنگ را براى پيشرفت و ترقّى آنان تلقّى كنيم ، در صورتى كه مىدانيم : جنگ هراندازه هم موجبات آگاهىهاى انسان را به ابعاد و طرق و وسائل رويارويى خونبار با يكديگر افزايش بدهد ، بالاخره اين اصل ويرانگر را در مغز او تثبيت كردهايم كه اين جنگ و خونريزى و آدمكشى است كه ضمانت تعالى و ترقّى ترا فراهم مىآورد و انسان با پذيرش چنين اصلى ، چگونه احتمال خواهد داد ، يا اصلا چگونه خواهد توانست كه به بيدار كردن حسّ علم و معرفت جوئى در انسانها بپردازد و چگونه خواهد توانست كه از راه دريافت زيباييها و بوجود آوردن آنها ، لابلاى سطوح مغزى و روانى خود را باز كند و آنها را به فعليّت در آورد و به ثمر برساند فرض مىكنيم همهء ابزار و وسائل هجومى و دفاعى و تضعيف طرف مقابل فقط و فقط ناشى از جنگها بوده است ، آيا لازمهء اين گونه تحرّك اين نيست كه بشر با كمال صراحت به اين بدبختى و نكبت اعتراف كند كه من بايد جنگها و خونريزيها را به راه بيندازم و بوسيلهء آن ابزار و وسائل هجومى و دفاعى را اختراع كنم ، تا بتوانم بگويم « من هستم » و « من هم مستحقّ زندگى مىباشم » و با اين اعتراف اسف بار ، فرياد « ما بنى نوع انسانى به تكامل رسيدهايم و در حال پيمودن راههاى تكامل عالىتر ، تكاپو مىكنيم » برآورد
آن يكى اشتر بديد و گفت هى
از كجا مىآيى اى فرخنده پى
گفت از حمّام گرم كوى تو
گفت اين پيداست از زانوى تو
اگر جنگهاى گذشته اى كه بشر را در خاك و خون غلطانيده [ و پيش از آنكه خونهاى آنان روى لباسها و چكمه هايشان بخشكد و پيش از آنكه لاشخوران بيابانها و ساير حيوانات اين اثر جرم بزرگ را از روى زمين پاك كنند ] و گردانندگان آن جنگها پيالهء شراب خود را بر هم زده و به سلامتى همديگر سر كشيدهاند ، مىتوانست موجبات ترقّى را فراهم كند ، قيافهء وحشتناك و كابوس مرگبار جنگ سوم جهانى در