همين قرن خودنمايى نمىكرد . آيا اين قيافهء وحشتناك و كابوس مرگ ، بشارت ترقّى را مىدهد ، يا نابودى انسانها را فقط يك مسأله وجود دارد ، آرى فقط يك مسأله وجود دارد كه مىتواند جنگ را تجويز ، بلكه ضرورى نمايد و آن عبارتست از محو ساختن مقاومت انسان نماهايى كه مخلّ حيات بشرى بوده و به خشكاندن آب حيات انسانها اصرار مىورزند . معناى جنگى كه با اين انگيزه به راه مىافتد ، نبايد با خونريزى و آدمكشى عشّاق تنازع در بقاء و قدرت مخرّب ، اشتباه شود . جنگ با انگيزهء مزبور بدان جهت كه براى حمايت از زندگى انسانها بوجود مىآيد ، همان جهاد مقدّس است كه باز كردن راه حيات آدميان را به عهده گرفته است . اين همان عمل جرّاحى ضرورى است كه براى نجات دادن زندگى انسان از طرف هر عاقل و خردمند و هر مذهب و هر انسان شناس تجويز شده است .
مطلب مهمّ ديگر اين كه امثال هراكليتوس نتوانستهاند لزوم ضربه براى هشيار ساختن انسانها در مسير حيات را از لزوم جنگ تفكيك نمايند . اين يك واقعيّتى است كه همواره گروهى فراوان از انسانها بدون ضربههاى مناسب و منطقى كه آنان را به خود بياورند ، استعدادها و نيروهاى سازندهء آنان به كار نمىافتند و يا اگر احساس ضربه نكنند ، دست از حالت تزاحم و تصادم با ديگران بر نمىدارند . متأسّفانه به جاى اين كه متفكَّرانى مانند هراكليتوس و هگل و نيچه و برافروزندگان شعلههاى تنازع در بقاء در بارهء تحقّق كمّيّت و كيفيّت و شرايط ضربه هايى كه موجب به خود آمدن مستان در ميان هشياران مىباشد ، بينديشند ، جنگ افروزى را چنان دامن مىزنند كه گويى مىخواهند طبيعت اصلى انسان را به فعليّت برسانند امّا گفتار هگل كه مىگويد : « جنگ سرنوشت عالم را تعيين مىكند » نمىدانيم مقصود هگل از اين سرنوشت عالم چيست آيا هگل مىخواهد بگويد : صف آرايى قدرتها و كشتار و خونريزيها كه همواره به سود قدرتها تمام مىشود ، سرنوشت عالم را تعيين مىكند اگر مقصود هگل چنين است ، او كه يك فيلسوف محسوب مىشود ، مىبايست بگويد : قدرت است كه سرنوشت عالم را تعيين مىكند ، خواه فعّاليّت قدرت به صورت جنگ و كشتار بوده باشد ، و خواه به ديگر اشكال متنوّع كه قدرت مىتواند
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 142
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٤٢