استبدادى ديگرى شود . تمام انقلابيان ديد ماكياولى دارند و اعمال هر روشى را كه آنان را به مقصود برساند ، مجاز مىدانند . اينان در پايان كار ممكن است حكومت ظالمانه اى بوجود آورند كه به اندازهء حكومت قبلى ارتجاعى باشد . مربيّان عاليقدر گذشته چون سقراط ، اراسموس و تولستوى خاطرنشان كردهاند كه تغيير بايد از باطن و بر مبناى اصول اخلاقى استوار باشد . دومين وسيله اى كه ممكن است براى حلّ مشكلات جهانى بدان متوسّل شويم ، جنگ است . هراكليتوس در يونان اظهار مىكند كه جنگ پدر همه چيز است و بذر ترقّى را خلق مىكند . هگل معتقد است كه جنگ سرنوشت عالم را تعيين مىكند . نيچه هم گفته است كه « جنگ عصارهء تمدّن است » . ولى امروز ما مىدانيم كه يك تصادم بزرگ متضمّن پايان تمدّن است . پس از آنكه ميليونها انسان در سدهء بيستم كشته شدهاند ، باز مشكلات ما به همان حدّت سدهء نوزدهم بر جاى مانده است . يك جنگ اتمى براى بشريت كابوسى غير قابل تصوّر است . شقّ سوم تربيت است . تربيت به آرامى و به صورت سير تكاملى مؤثّر مىافتد . مدينهء فاضله را آنا ايجاد نمىكند ، داروهاى سحر آميز نمىدهد ، و وعدههاى بىقيد و شرط عرضه نمىدارد . تربيت مستلزم كوشش و انضباط است . تربيت بشر را متوجّه امكانات خلَّاقهء خود مىكند ، همان چيزى كه ويليام جيمز بدان « خود گسترده تر » نام داده است . تربيت در واقع حربهء بشر براى بقاى اوست . » ( 1 ) استدلال فوق بسيار سطحى به نظر مىرسد ، زيرا هيچ يك از روشهاى نامبرده بطور دقيق ارزيابى نشده است . اعتراضات زير را مىتوان براى استدلال فوق در نظر گرفت :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 134
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣٤
- هيچ انسان آگاه و مطلع از وضع روانى انسانها ، مخصوصا از مقاومت آنان در برابر عوامل جديدى كه با عادات و فرهنگ رسوخ يافتهء آنان مبارزه كند ، نمىتواند از يك انقلاب اگر چه با عاليترين منطق بوجود آمده باشد ، توقّع تحوّل سريع در همهء شئون مادّى و روحى مردم داشته باشد . اثبات و بروز محّسنات اهداف انقلاب
هامش
( 1 ) تاريخ فلسفهء تربيتى تأليف فردريكماير ترجمهء آقاى على اصغر فيّاض ص 9 و 10 .