اهداف تعليم و تربيت به طور عام مىباشد . بنا بر اين ، اين توضيح شامل هر دو گروه مىباشد : 1 - اصول و قواعدى كه تعليم و تربيت بايستى بر مبناى آنها صورت بگيرد ، يعنى اين دو پديده آنها را به عنوان اصول و قواعد ضرورى تلقّى نمايد .
2 - اهداف نسبى و هدف مطلق كه غرض و غايت اصلى از تعليم و تربيت مىباشد .
اصل يكم
- نخستين اصل در تعليم و تربيت كه مىتوان با نظر به نياز اساسى انسان به توجيه و تفسير زندگى مطلوبى كه در پيش مىگيرد ، بديهى و ضرورى بىنياز از اثبات تلقّى نمود ، اصل تعليم و تربيت است ، و اين يك نياز مربوط به حسّ زيباجوئى ما نيست ، بلكه آن نياز ضرورى است كه از لزوم تطبيق زندگى با اميال و انديشهها و نبوغهايى كه دارد ، به قانون تنظيم كنندهء زندگى ناشى مىگردد . گمان نمىرود امروز كسى پيدا شود و احتمال بدهد كه انسان مىتواند مانند يك گياه خودرو به زندگى خود در يك جامعه اگر چه محدودترين جوامع بوده باشد ، ادامه بدهد . لذا مقصود ما از بيان اين اصل ، لزوم آگاهى جدّى به اين دو پديده با نظر به نياز حتمى به آنها است ، و ضمنا توجّه به اين مسئلهء با اهمّيّت ضرورى است كه تحصيل معرفت و گرديدن مطابق آن معرفت ، در مسائل انسانى مهمّترين ضامن تفكيك نيك از بد و پاكيزگى از آلودگىها است . مسامحه و سهل انگارى در بارهء دو عامل مزبور قطعا موجب نابود شدن استعدادها و نيروهاى سازنده اى است كه خداوند متعال در نهاد انسانها بوديعت نهاده است . مگر نه اين است كه تعليم و تربيت ، قانون زندگى را به انسانها مىآموزد و به تطبيق عملى آن به زندگى توجّه مىكند و مگر نه اين است كه فقدان آن دو به مات شدن رنگ نيك و بد مىانجامد كه نخستين خاصّيّت ضرورى آن انعطاف و ميعان شخصيّت در ميان عوامل طبيعت و محيط و رويدادهاى متنوّع زندگى است براى ضرورت تربيت ، بالخصوص بعضى از متفكَّران استدلال زير را آوردهاند : « سه روش عمده جهت حلّ مشكلات جهانى وجود دارد . نخست تغيير ناگهانى اوضاع اجتماعى ، يعنى انقلاب . ولى انقلاب كبير فرانسه و آزمايشهاى » ديگر « به ما حقّ مىدهد كه از اين روش بيمناك باشيم ، زيرا شدّت عمل ممكن است موجد حكومت