تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
خداوندى و بالاتر بودن او از هر گونه حركت و امتداد دهرى و قرار در مكان ، نائل مىسازد . مانند نفس خود او كه قرار گرفتن آن را در فوق امور مزبور به خوبى در مىيابد . او به خوبى و در كمال وضوح مىبيند كه عقل با احساس والائى كه دارد بر همهء هستى اشراف پيدا مىكند و بر آن اعتلاء مىيابد و در بارهء آن احكام جهان بينى و هستى شناسى صادر مىكند - و بقول ناصر خسرو :
عقل ما بر آسيا كى پادشا گشتى چنين گر نه عقل مردمى از كلّ خويش اجزاستى
[ البتّه منظور از « كلّ و اجزاء » در بيت فوق ، كلّ و اجزاء مربوط به كمّيّت و كيفيّتها نيست ، بلكه مقصود حقيقت و ساخته شدهء آن است كه نمونه اى از صفت او را دارا مىباشد ] اگر عقل يا احساس والاى ما اسير زمان و مكان و حركت و غوطه ور در آنها بود ، به هيچ وجه توانائى اين اشراف و اعتلاء را نداشت كه همهء هستى را با مادّه و حركت و زمان و دهر و مكان و فضايش حتّى خويشتن را در ديدگاه خود قرار داده و احكام كلَّى مستند به جهان بينى و هستى شناسى در بارهء آنها صادر نمايد . 29 ، 39 - و لو وهب ما تنفّست عنه معادن الجبال و ضحكت عنه أصداف البحار من فلزّ اللَّجين و العقيان و نثارة الدّرّ و حصيد المرجان ، ما أثّر ذلك في جوده و لا أنفد سعة ما عنده و لكان عنده من ذخائر الأنعام ما لا تنفده مطالب الأنام ، لأنّه الجواد الَّذى لا يغيضه سؤال السّائلين و لا يبخله إلحاح الملحّين ( و اگر خداوند سبحان هر آنچه را كه معادن كوه‌ها بيرون مىدهند [ محتويّات