من نكردم خلق تا سودى كنم
بلكه تا بر بندگان جودى كنم
لذا جريان فيض الهى با مسألت و عدم مسألت بندگانش تفاوتى ندارد . در يك تشبيه كامل بر ناقص ، مىتوان عموميّت كار خورشيد را در نظر گرفت كه بر همهء آن موجودات كه در نور رس آن قرار دارند ، مىتابد بدون اين كه فرقى بگذارد ميان انسانها كه عظمت هويّت و خواصّ آن را مىدانند و آن را براى احتياجات خود مىخواهند ، و كوچكترين جانداران روى زمين كه بدون اين كه بدانند اثر خورشيد در بارهء حيات آنها چيست و بدون اين كه از آن خورشيد چيزى بخواهند ، از نور و حرارت آن برخوردار مىگردند ، حتّى خورشيد بدون امساك در بارهء آن موجودات پليد كه تابش حرارتش آنها را پليدتر مىنمايد ، به كار حيات بخش خود ادامه مىدهد . باران را هم بنگريد :
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست
در باغ لاله رويد و در شوره زار خس
مىتوان گفت : تساوى جريان فيض وجود الهى بر آنان كه مسألت مىنمايند و بر آنان كه مسألتى از او ندارند ، با نظر بمقتضاى فيّاضيّت مطلقه و جواد محض بودن او و نياز مطلق بندگان به آن ذات اقدس است . و امّا با نظر به خاصّيّت دعا و مسألت چنان كه در آيات و احاديث فراوان آمده است ، مىتوان گفت : انسان با اين نوع نيايش و مسألت مىتواند از فيض بيشترى از خداوند برخوردار گردد ، بدون اين كه محروميّت از فيض خداوندى براى آنان كه دعا و مسألتى از بارگاه خداوندى نمىنمايند ، مستند به امساك خداوندى از فيض و احسان در بارهء آنان بوده باشد .
هر چه هست از قامت ناساز بى اندام ما است
ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست