مىورزيد ، از روان يا روح شما چيزى كاسته مىشود و در آن هنگام كه اقدام به عدالت نمىكنيد ، چيزى بر روان يا روح شما اضافه مىشود و به اصطلاح معمولى مقدارى از عدالت در كيسهء شما مىماند ( 1 ) بدين سان هيچ يك از فعّاليّتهاى با ارزش كه از انسان صادر مىشود ، از موجوديّت انسان كم نمىكند و حفظ و نگهدارى آن ، بر آن نمىافزايد . اين هم يكى از موارد شناخت يك مسألهء الهى بوسيلهء شناخت نفس بمفاد حديث مشهور است كه مىگويد : من عرف نفسه فقد عرف ربّه ( هر كس كه نفس خود را شناخت خدايش را شناخت ) و هر كسى كه بطور طبيعى ، استعداد دادن چيزى را داشته باشد و از دادن آن امتناع بورزد ، قطعا مورد تحقير و سرزنش قرار مىگيرد ، ولى خداوند منّان داراى كمال اختيار در عطا و امساك است . بار ديگر بگوئيم : خداوندا -
باد ما و بود ما از داد تست
هستى ما جمله از ايجاد تست
لذّت هستى نمودى نيست را
عاشق خود كرده بودى نيست را
لذّت انعام خود را وامگير
نقل و باده و جام خود را وامگير
ور بگيرى كيت جست و جو كند
نقش با نقّاش كى نيرو كند
منگر اندر ما مكن در ما نظر
اندر اكرام و سخاى خودنگر
ما نبوديم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفتهء ما مىشنود
18 ، 22 - عياله الخلائق ، ضمن أرزاقهم و قدّر أقواتهم ، و نهج سبيل الرّاغبين
هامش
( 1 ) . البتّه فرض اينست كه اقدام به عدالت از طرف شخص شما ضرورتى نداشته باشد ، زيرا در صورت نياز به عدالت ، امتناع از عدالت ، ظلم است كه ذاتا قبيح است ، ولى بهر حال در صورت استنكاف از عدالت كمترين چيزى به روان يا روح آدمى اضافه نمىشود كه اگر عدالت انجام مىگرفت ، تقليل مىيافت .