« جز من » يعنى عالم محسوس و آنچه آن را عالم خارج از ذهن مىنامند ، تحقّق مىيابد . بعبارت ديگر وجود « جز من » يعنى اشياء و اعيان و كلَّيّهء عالم ظاهر بواسطهء حدّى است كه « من » به خود مىدهد و خود را بر مىنهد و براى اين كه خود را برنهد « جز من » را برابر مىنهد ( مقابل مىنهد ) و به « جز من » برميخورد ( تصادم مىكند ) بعبارت ديگر امر غير منقسم را منقسم مىسازد . پس در امر نامحدود بواسطهء برنهادن « من » حدّى پيدا شد ، يك جانب حدّ « من » است و جانب ديگرش « جز من » كه جنبهء سلبى « من » است . وقتى كه « من » چيزى از اشياء را در « من » مىيابد در واقع حدّى را كه به خود داده است ، در مىيابد . اگر « من » نمىبود ، « جز من » هم نمىبود . پس به اين بيان معلوم شد كه « جز من » مخلوق « من » است « من » شخص است و « جز من » شيء است ، « من » عالم است و « جز من » معلوم غير عالم . و به اين وجه دانسته شد كه عالم و معلوم يكى است و « جز من » چيزى نيست . « من » خود را بر نهاد و چون خود را برنهاد « جز من » را برابر نهاد و به همين عمل « من » و « جز من » را با هم نهاد ( با هم جمع كرد ) پس يك عمل بود كه به سه صورت در آمد : برنهادن و برابر نهادن و با هم نهادن . » ( 1 ) در ص 14 از مأخذ مزبور ذات خداوندى را از قاعدهء مزبور بالاتر تلقّى مىكند و مىگويد : « زمان چيزى نيست جز سير « من » بسوى كمال ، پس ذات حقّ كه عين كمال است از زمان و مكان بيرون است و چون ذات حقّ « من » مطلق است كه « جز من » در برابر خود ندارد ، پس در او عالم و معلوم يكى است و از هم متمايز نيست . « آنچه از گفتار فيخته در مطالب فوق موافق با قاعدهء عالم و معلوم در علم حضورى كه امام رضا عليه السّلام فرموده است مىباشد دو امر است :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 208
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠٨
هامش
( 1 ) . همان مأخذ ص 12 .