كه « من » مقتدر باشد و بتواند ارادههاى نيرومند توليد كند ، بالاخره « من » خالق نيست ، اگر كارى كند به اذن خداوندى مىكند ، در ملك خداوندى . 3 - عمران : فأخبرنى بأىّ شيء علم ما علم ، أ بضمير أم به غير ذلك ( به من خبر بده كه خداوند متعال به معلوم خود با چه وسيله اى علم پيدا كرد ، آيا بوسيلهء ضمير يا بوسيلهء چيزى ديگر ) الامام : أرأيت إذا علم بضمير هل تجدبدّا من أن تجعل لذلك الضّمير حدّا ينتهى إليه المعرفة قال عمران : لابدّ من ذلك . قال الرّضا عليه السّلام : فما ذلك الضّمير فانقطع و لم يحر جوابا . ( امام فرمود : اى عمران چه فكر مىكنى اگر خداوند بوسيلهء ضمير ، علم به معلوم خود داشته باشد ، آيا چاره اى جز اين مىبينى كه براى آن ضمير حدّى را قرار بدهى كه معرفت منتهى به آن بوده باشد عمران گفت : چاره اى جز اين نيست . امام رضا عليه السّلام فرمود : آن ضمير چيست عمران سكوت نموده و نتوانست پاسخى بدهد . ) براى توضيح سؤال و پاسخ فوق ، مجبوريم كه معناى ضمير را در اينجا متذكَّر شويم . معانى زير را مىتوان براى ضمير مطرح نمود : 1 - درون بطور عام 2 - مخفى و پوشيده ( 1 ) 3 - وجدان به معناى عمومى 4 - وجدان به معناى اخلاقى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 210
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١٠
هامش
( 1 ) . گفته مىشود : هو العالم بالضّماير ( خداوند است كه به درونها و پوشيده در درونها دانا است . ) و در بيت ابو الحسن تهامى در رثاى فرزندش نيز همين دو معنى را مىتوان در نظر گرفت :فإذا نطقت فأنت أوّل منطقى
و إذا سكتّ فأنت فى إضمارى( فرزندم ، اگر سخن بگويم ، آغاز سخنم توئى و اگر سكوت كنم تو در درون من قرار يافته اى ) .