هر اندازه كه معرفت و عمل در متن شخصيّت عارف الهى به وحدت عالىتر نائل مىگردند ، و هر اندازه كه خود واقعيّات و حقائق مورد ارتباط شخصيّت مزبور قرار مىگيرند ، و هر مقدار كه هدف « حيات معقول » چهرهء خود را براى عارف آشكارتر مىنمايد ، ابعاد هندسى و همهء نمودهاى كمّى و كشش زمان و مقاطع آن ، سطحى بودن حقيقت و وسيله بودن آنها را بهتر نشان مىدهند ، تا آنجا كه همهء ابعاد و كششهاى مزبور موقعيّت واقعى خود را از ديدگاه عارف دريافت نموده و كمترين مانعى در راه ارتباط عارف با خود واقعيّات نمىتوانند ايجاد كنند . وقتى كه عارف حلقههاى زنجيرى علل و معلولات و عملها و عكس العملها را در مىيابد ، با اين كه جريان تدريجى حلقههاى زنجيرى امور مزبوره ، براى هر يك از آنها تعيّن و زمان خاصّى را در سطح طبيعت تثبيت كرده است ، آن تعيّنها و خصوصيّتهاى زمانى در سطح طبيعت مانع از دريافت واقعيّت همهء آنها بعنوان امواجى كه [ يكى در كنار ديگرى يا يكى پس از ديگرى ] در سطح طبيعت در جريانند ، نمىباشند - بلى ، « عارف از انگور مىبيند همى » . اين دريافت شهودى نه تنها با شناخت علمى و فلسفى آن امواج هيچ منافاتى ندارد ، بلكه موجب تقويت روشنائى ابتهاج انگيز در بارهء دو شناخت مزبور نيز مىگردد . بنا بر اين ، براى آن عارف كه خداوند سبحان در خودشناسى و خودسازى كمك كرده است ، فواصل دور زمانى كه واقعيّات بر روى آنها گسترده است مطرح نخواهد بود . لذا عارف با نور عرفانى كه بدست آورده است ، روز قيامت را مىبيند ، آغاز ابديّت را مشاهده مىنمايد ، زيرا همهء موجوديّت خود را در اين دنيا با همهء حركات و سكناتش مشاهده مىكند و ميداند كه نتيجهء چنين موجوديّتى در قيامت چيست .
شخص عارف آينده را مانند امروز مىبيند ، زيرا چنان كه گفتيم : نور عرفان الهى نه تنها حجاب زمان را از جلو چشمان عارف بر كنار مىكند ، بلكه همهء واقعيّات مربوط به موجوديّت او را پيوسته بهمديگر ، و در يك وحدت عالى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 93
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٣