تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
دروغ مىگويد : در حقيقت ، يك واقعيّت را كه با آن ، ارتباط ذهنى پيدا كرده است ، مسخ مىنمايد . امكان مسخ كردن واقعيّت را كه با آن ، ارتباط ذهنى پيدا كرده است ، امكان مسخ كردن واقعيّت كه دروغگو در مغز خود در مىيابد ، او را فريب مىدهد كه تو مىتوانى با اين كه جنايت را با چشمت ديده اى و جنايتكار را مشاهده كرده اى ، بگوئى : جنايتكار او نبوده است . احساس اين امكان است كه دروغگو را به دگرگون كردن واقعيّت وادار كرده و رابطهء مغز و روان خود را با واقعيّت زير پا مىگذارد . اين يك بيمارى مغزى و جراحت روانى است كه احساس امكان دروغ روى آن را مىپوشاند . 3 - سرايت اين بيمارى و جراحت به ديگر ارتباطات مغزى و روانى با واقعيّات امرى است كاملا طبيعى ، زيرا فرض اينست كه مغز اين انسان نظم واقعيابى خود را از دست داده است ، و احتمال اين كه نظم واقعيابى مغز مختلّ شود ، ولى نيروهاى ديگر مغز كار خود را كاملا سالم انجام بدهند ، خيالى بيش نيست . اين اصل را بايد جدّى تلقّى كنيم كه : هيچ شخصيّتى نمىتواند از سلامت برخوردار باشد مگر اين كه رابطهء خود را با حقيقتى كه براى او كشف شده است ، مانند رابطهء خود با خويشتن تلقّى كند . و نيز بايد اين واقعيّت را بپذيريم كه عظمت و ضرورت و ارزش حقيقت مستند به لذّت بخش بودن آن براى ما نيست ، چنان كه مستند به خيال و آرزوهاى ما نيز نمىباشد . اساس همهء اختلالات معرفتى ما اينست كه با احساس لذّت بىاساس رهائى و انعطاف در برابر حقايق ، [ كه گاهى نام آن را از روى بدترين حماقتها زيركى و سوار شدن بر حوادث مىناميم ] شخصيّت خود را از مصالح بنيادين معرفت محروم مىسازيم بهر حال ، جدّى تلقّى كردن و پذيرش حقيقت به عنوان حقيقت اگر هم زيبا و جالب نباشد ، اگر هم لذّت بخش نباشد ، هويّت شخصيّت را مستحكم و حقيقتجو مىسازد . استحكام و حقيقت جوئى آن از يك طرف ، فروغ ذاتى خود حقيقت از
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 87 | محمد تقي جعفري