اگر حقيقت بعد از تشخيص داده شدن جدّى گرفته شود ، هم بر معرفت افزوده مىشود و هم عمل پر معنى و ضرورى تلقّى مىگردد
با نظر به مجموع مطالعات مربوطه در سرگذشت پيشرفت بشرى در دو بعد مادّى و معنوى و با نظر به مشاهدات مستقيم در بارهء وضع روانى انسانها و همچنين با دقّت لازم و كافى در منابع اسلامى و محصول تفكَّرات ناب حكماء راستين اقوام و ملل ، اين قضيّه را مىتوان بعنوان يكى از اساسىترين اصول در جريان گرديدن تكاملى عرفانى تلقّى كرد كه اگر حقيقتى تشخيص داده شد ، و آن حقيقت براى حيات انسانى هم از نظر پذيرش و هم در ميدان عمل واقعا جدّى تلقّى گشت ، هر دو بال معرفت و عمل را تقويت مىنمايد . درد بشرى آن نيست كه محروم از وصول به حقائق است زيرا انسانها مىتوانند بحدّ لازم با حقائقى كه حيات آنان را بسوى هدف اعلا توجيه نمايد ، آشنائى پيدا كنند و با جدّى گرفتن آن حقائق ، به حقائق در حدّ كافى نيز نايل آيند ، بلكه درد بشرى در اينست كه براى او اثبات نشده است كه حقيقت را نمىتوان به شوخى گرفت ، شوخى گرفتن هر حقيقتى كه براى يك انسان ثابت شده است ، مساوى شوخى گرفتن خود حيات است باندازهء همان حقيقت . وقتى كه ضرورت عدالت به عنوان يك حقيقت اثبات شد ، شوخى كردن با آن حقيقت ، جز ببازى گرفتن همهء واقعيّات و قوانينى كه ضرورت عدالت را اثبات كردهاند ، چيز ديگرى نمىباشد . اين تباهى در بازى با آن حقائقى كه در بروز و ثبوت رسيدن آنها ، ابعاد و عوامل گوناگونى دست به كار بوده باشد ، شديدتر و مهلكتر مىباشد .
بعنوان مثال ، وقتى كه مىگوئيم سخن راست حقيقتى است كه بايد به آن عمل شود . شوخى با اين حقيقت و بىاعتنائى به آن ، در حقيقت عبارتست از : 1 - محو كردن ضرورت اطمينان انسانها به يكديگر در زندگى اجتماعى كه خود از بين رفتن اين اطمينان موجب اختلال قطعى حيات اجتماعى مىباشد .
2 - تجويز بازى با خويشتن و فريب دادن خود ، زيرا موقعى كه يك انسان