از اين ، حتّى براى وصول به مقام تجرّد ، قطعا مقدّمات و قوانينى وجود دارد كه بدون مراعات آنها نه تجرّدى حاصل مىشود و نه عروجى . مثلا بدون طىّ مرحلهء پيشين وصول به مرحلهء بعدى امكان پذير نيست . و اگر فرض كنيم روح به جهت عظمت تجرّدى كه دارد ، بمرحله اى از قدرت عرفانى برسد كه بتواند در همهء كارگاه هستى دگرگونى ايجاد نمايد ، باز در اين فرض ، اين موفّقيّت معلول قانون والاى روح است كه ممكن است اشخاص استثنائى با كمّيّتها و كيفيّتهاى گوناگون به موفّقيّت مزبور دست بيابند و در اين فرض نيز اگر موضوع هستى و هويّت روحى مطرح باشد ، مبدئى دارد و مسير و هدفى كه قطعا از قانون مخصوص به خود تبعيّت مىكنند . تازه اگر در اين مورد كاملا بينديشيم ، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه آن قانون والاى روحى با قانون حاكم در سطوح محسوس هستى هيچ منافاتى ندارد ، چنان كه روشن شدن فضاى يك اطاق نيمه روشن با لامپ معمولى منافاتى با روشن شدن بوسيلهء نور خورشيد ندارد . بلكه از يك جهت بايد گفت : مثل آدمى در جريان ارتباط با نور عرفان مثبت شبيه به اينست كه يك انسان كه در اعماق ظلمانى زمين زندگى مىكند و نور آفتاب را نمىبيند ، حال كه مىخواهد از آن اعماق ظلمانى بيرون آمده و از نور خورشيد برخوردار گردد ، قطعا بايد بوسيلهء شمع يا ديگر چراغ دستىها و لامپها از آن اعماق ظلمانى بيرون بيايد . او با همان روشنائىهاى ناچيز و با كمك لامسه و ديگر عوامل احساس ، بايد از آن ظلمات بيرون بيايد و با نور خورشيد ارتباط برقرار كند ، بلكه بنا به مضامين آن گروه از آيات قرآنى كه مىگويد : « ما آسمانها و زمين را نيافريديم مگر بر حقّ » [ و همه مىدانيم كه حقّ عبارت است از واقعيّت يا موجود شايستهء موجوديّت ] . يك عرفان سازنده نمىتواند شناخت علمى و آشنائى با حقّ را ناديده بگيرد .
لذا به نظر مىرسد كه آن گروه از مربّيان كه انسانهاى مورد تربيت خود را از آغاز كار و بطور مستقيم ، از جهان هستى بريده و متوجّه عالم معنى مىنمايند ،
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 72
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٢