بطورى كه انسان مورد تربيت تدريجا با يك من عريان و مجرّد از هستى روياروى قرار مىگيرد ، كار صحيحى انجام نمىدهند ، زيرا من مجرّد از هستى كه تدريجا موجب الغاى هستى از خود من نيز مىگردد ، نمىتواند در رابطه و جاذبهء حقيقى خداوند هستىبخش قرار بگيرد . به جهت عدم توجّه به اين موضوع با اهميّت است كه انسانهاى فراوانى بجاى احساس عظمت من وابسته به هستىبخش ، خود را به يك من ساخته شده از تجسيم و گاهى تخيّل مبدّل مىسازند و گاهى هم با دريافت عظمت من عالى انسانى گمان مىبرند كه عين خداوند هستى بخش شدهاند . آرى ، من انسانى به آن عظمت است كه عالم هستى در مقابلش چيزى نيست ، و مىتواند به مقامى برسد كه نمونه هائى از صفات ربوبى را به مقدار ظرفيّت وجودى خود تحصيل نمايد ، ولى خداوند هستى بخش بالاتر از آن من با عظمت است كه آدمى با تخلَّق به اخلاق اللَّه ، آن را به دست مىآورد .
يك نكتهء ديگر را هم در اينجا تذكَّر مىدهيم كه توجّه به آن لازم است ، و آن اينست كه خداوند متعال در آيات فراوان از قرآن مجيد ، علم خود را به تمام موجودات عالم هستى تذكَّر مىدهد . آيا لازمهء اين حقيقت كه خداوند متعال عالم بر همهء موجودات عالم هستى است ، اين نيست كه آن انسانهائى كه به كمال عرفان ربوبى موفّق ميشوند ، بايستى در حدود استعداد خود ، با معلومات الهى آشنا گردند
دو - گرداندن ( ساختن ) با بعد فلسفى
نخست بايد مقصود از بعد فلسفى را چنان كه در اوائل اين مبحث متذكَّر شدهايم ، به ياد بياوريم . در اوائل اين مبحث گفتيم كه مقصود از شناخت فلسفى شطرنجبازى ذهنى با يك عدّه مفاهيم و اصول ساخته شده از فعّاليّتهاى ذوقى و تجريدى و خيالى نيست و مقصود از شناخت فلسفى قربانى كردن واقعيّات جاريه در عالم هستى ، به اصطلاحات و الفاظ خوشايند نيز نمىباشد ، بلكه منظور از شناخت فلسفى پيدا كردن پاسخ حقيقى مغز آدمى است به فهميدن مبادى و كلَّيّات عاليه اى كه بتواند از اين راه حسّ