مىگويند : در مجراى گرديدن از دست فلسفه هيچ كارى ساخته نيست . ما نمىدانيم اينان گرديدن را چگونه تفسير مىكنند و معناى فلسفه در نظر آنان چيست مناسبترين روش تفكَّر در بارهء اين مسئله چنين است كه گفته شود : اگر مقصود از گرديدن تحوّل من انسانى است از مراحل پست به درجات كاملتر و عالىتر از نظر تعقّل و دريافت و تخلَّق به اخلاق اللَّه و تأدّب به آداب اللَّه . و در عين حال مقصود از فلسفه هم توجّه به مقدارى كلَّيّات و مبادى عالم وجود و ورزش مغزى با آن مفاهيم و چسبيدن به اصول و قواعد راكد و ايستا و قرار گرفتن در جاذبهء شخصيّتهاى فلسفى تاريخ است ، همانطور كه آن عدّه از اشخاص گفتهاند ، براى گرديدن بمعنائى كه در بالا گفتيم ، از دست فلسفه كارى ساخته نيست ، بلكه بايد گفت : اى كاش فقط از دست فلسفه براى گرديدن كارى ساخته نبود و تزاحمى هم با گرديدن نداشت . ولى متأسّفانه همان حجابى كه از علم روشنگر ساخته و به ديدگان بشر زده مىشود ، ضخيمتر از آن را با بلند پروازىهاى بى بال و پر بوسيلهء فلسفه بازىها ساخته و ديدگاه بينائى درون را با مقدارى از تعريفات و مفاهيم كلَّى و مناقشات لفظى و « حتما چنين است كه مىگويم » تيره و تار ساختهاند ، البتّه فراموش نمىكنيم كه فلسفه بازها با امتياز كلَّى نگرى كه دارند ، بلند پروازيهاى خود را با مقدارى فراوان از كبر نيز مخلوط نموده بدون اعتنا و توجّه به آن چه كه در واقعيّت هستى مىگذرد ، منصب شاگرد خدائى را هم به زعم خود اشغال مىكنند . البتّه چنان كه گفتيم معرفت با اين بعد فلسفى نه تنها از عوامل گرديدن تكاملى نيست ، بلكه مىتواند نوعى مزاحمت ناشايست را سر راه گرديدن بوجود بياورد . و امّا اگر منظور از فلسفه بدست آوردن معارف كلَّى در بارهء مبادى و مفاهيم عالى و تعريفات فراگير در بارهء هستى و اجزاء و روابط آن بوده باشد كه حسّ كلَّى جوئى و وحدتيابى انسان را اشباع نمايد ، يقينا در توسعهء سطح گرديدن و عميق ساختن آن ، مىتواند نقش بسيار مهمّى را به عهده بگيرد .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 58
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٨