دو را دو حقيقت جداگانه تلقّى بنمايد . معناى اين تفكيك مىدانيد چيست معناى اين تفكيك اينست كه من موجودى هستم براى خويشتن و علم من به 4 22 و علم من به اين كه موادّ آتشزا و قابل انفجار در صورت بوجود آمدن شرائط مىتوانند انسانهائى را نابود بسازند و علم من به اين كه آب در صد درجه حرارت مىجوشد چيزهائى ديگر هستند . اگر موجوديّت من در پليدترين وضع يا وارسته ترين موجود باشد ، مىتوانم در هر دو حال معلومات مزبوره را در هر چه كه مطابق اميال و هوى و هوسهاى حيوانى من است ، به كار ببرم . لذا علم من به قضاياى مزبوره و جهل من در بارهء آنها هيچ تفاوتى در من بوجود نمىآورد و يا بقول علم پرستان علم زده نبايد تفاوتى بوجود بياورد . يعنى من نبايد توجّه به اين داشته باشم كه با بدست آوردن هر يك از آن معلومات ، سلاحى بدست من آمده است كه مىتواند حيات انسانها را بخطر بيندازد و يا در پيش برد حيات انسانها به كار برود بنا بر اين ، من آن چنان كه هستم با داشتن خودخواهى سوزانندهء ديگران و انواعى از اميال حيوانى ، ثابت و راكد مىمانم و ضمنا از راه علم هم مىتوانم صدها سلاح برنده و خطرناك و ضدّ حيات ديگران و « حيات معقول » خويشتن را در اختيار داشته باشم اين داستان شبيه به اينست كه شما در قلَّه و دامنه و پيرامون كوه آتش فشان هزاران انبار مواد منفجره را متراكم بسازيد و اگر از شما پرسيدند اين چه كارى است كه شما انجام داديد پاسخ بدهيد كه كوه آتشفشان موجودى است براى خود و موادّ منفجره موجوداتى هستند براى خود و اين كه كوه آتش فشانى كه مواد منفجره در قلَّه و دامنه و پيرامون آن انبار شده است ، پديده ايست مستقلّ و جداگانه بهر حال با كمال صراحت مىتوان گفت : بايستى سياست و فرهنگ و تعليم و تربيت انسانها بطورى باشد كه با هر شناخت علمى ، گرديدنى مناسب همان شناخت در افراد انسانى بوجود بيايد ، يعنى بايستى بهر انسانى بطور جدّى تلقين نمود كه تو موجودى هستى كه با جهل به 4 2 2 يك من دارى و با وصول به علم به 4 2 2 من
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 56
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٦